
تفسیر قرآن پاک
تفسیر قرآن پاک


فرمت فایل : word (قابل ویرایش) تعداد صفحات : 54 صفحه
چکیده
امّت بزرگ اسلامى در طول قرنهاى متمادى بعد از قرون اوّلیه اسلام، نتوانست خود را به هدف و غایتى که اسلام براى او پیشبینى کرده و در نظر گرفته بود، برساند. این چیزى بود که دوری از اسلام، پراکندگی و غفلت مسلمانان براى آنها پیش آورده بود . و تفرقه و اختلاف شان باعث داوم سلطه دشمنان بر آنان شده است.
اما امروز اوضاع در دنیاى اسلام تفاوت کرده است؛ بیدارى اسلامى در سرتاسر دنیاى اسلام محسوس است؛ حرکت و نهضت عظیمى در مراحل مختلف در همه دنیاى اسلام مشاهده مىشود؛ میلِ برگشت به اصول و مبانى اسلامى، که مایه عزّت و پیشرفت و ترقّى است. با این حال، صحنه همچنان سیّال و نیازمند شکل دادن و به سرانجام رساندن است.
اما آنچه مسلم است، این است که نقش وحدت در گسترش بیداری اسلامی را نمی توان انکار کرد. ورعایت حفظ اتحاد، ارزش بسیار عمیق و مهمى است که پیامبر (صلواةالله علیه) و امامان (علیهم السلام) ما را به آن دعوت کرده اند. و مساله وحدت یکی از مهمترین مسائل اسلامی است که بسیاری از اندیشمندان، صاحب نظران، مصلحان و بیدارگران جهان اسلام به آن توجه داشته و دارند. در طول تاریخ منادیانی بودندکه با فریادهای دلسوزانه به وحدت، انسجام و اتحاد مسلمین و بیداری، عمری سپری کرده اند. ولی در برخی موارد فریاد آنها غریبانه به خاموشی گراییده است.
اما فرهیختگان امت اسلام برای تحقق وحدت و بیداری، راهکارهای مؤثری ارائه داده اند. من جمله آنان، برجسته ترین منادیان وحدت و انسجام اسلامی و بیداری اسلامی، امام خمینی (ره) و سیدجمال الدین(ره) هستندکه با دقت نطر و عمل به راهکارهای شان بیداری اسلامی را به سرانجام نیک برسانیم.
مقدمه
مقاله حاضر در پی بررسی نقش وحدت اسلامی در بیداری اسلامی است. سؤال اصلی تحقیق این است که منظور از بیداری اسلامی چیست؟ مظاهر، موانع و شرایط موفقیت آن کدام است؟ همین طور، نقش وحدت در بیداری اسلامی چیست؟ و کارکردهای آن کدام است و موانع آن چیست؟ در جواب به این سؤالات در بخش اول ابتدا تعریف بیداری اسلامی،مسئله ها ی نیاز مربوط به بیداری اسلامی ، سپس در بخش دوم تعریف وحدت و مسئله ها ئی مرتبط با آن، سرانجام نقش وحدت در بیداری اسلامی مورد بررسی قرار گرفت.
در این نوشتار مهم ترین آسیب شناسی و راهکارها ی بیداری وحدت اسلامی را از گفتار، نوشتار و رفتارهای دو اندیشمند مصلح جهان اسلام، امام خمینی (ره) و سیدجمال الدین(ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیهْ الله العظمی خامنه ای مورد بازخوانی شده است. با توجه به این راهکارها بیداری اسلامی را به سرانجام نیک برسانیم.
بخش اول: بیداری اسلامی
مفهوم بیداری اسلامی
درباره تعریف بیداری اسلامی، باید گفت که در بین اندیشمندان و پژوهشگران، وفاق وجود ندارد. آنچه در تعابیر بعضی از نوشته ها میتوان یافت این است که از آن به اصلاح دینی و احیاگری تعبیر شده است که در عربی به اَلصُّحُوهُْْ الاسلامّیهْْ، اَلبَعثُ الاسلامی، اَلتیارُ الاسلامی وَاَلحَرکَهُْْ الْاِسْلامیهْْ نام برده میشود. از بیداری اسلامی به پدیدهای اجتماعی تعبیر میکنند که به معنای بازگشت بیداری و هوشیاری امت اسلامی است تا به خود باوری برسد و به دین و کرامت و استقلال سیا سی، اقتصادی و فکر خود مباهات کرده و در راستای ایفای نقش طبیعی خود به عنوان بهترین امت برای مردم تلاش کند.پس حرکتی را که هدف آن بازگشت به اسلام ناب وهویت فراموش شده دینی، رهایی از دست استکبار جهانی باشد بیداری اسلامی گویند.[1]
رهبر انقلاب اسلامی از بیداری اسلامی چنین تعریف میکند:
بیداری اسلامی ، یعنی حالت برانگیختگی و آگاهیئی در امّت اسلامی که اکنون به تحولی بزرگ در میان ملت های این منطقه انجامیده و قیامها و انقلاب هائی را پدید آورده که هرگز در محاسبهی شیاطین مسلّط منطقهئی و بینالمللی نمیگنجید؛ خیزش های عظیمی که حصارهای استبداد و استکبار را ویران و قوای نگهبان آنها را مغلوب و مقهور ساخته است.[2]
پس آنچه از این بیانات بدست می آید، بیداری اسلامی نام مرحلهای است که در آن مسلمانان خواستار بازگشت به حاکمیت اسلامی در شئون زندگی اجتماعی خود هستند، بیداری اسلامی یعنی نفی نظامهای وارداتی از غرب و شرق، و نفی سلطه سیاسی، اقتصادی و حتی سلطه خبری آنان، و بازگشت به اصل قرآن است.
تفاوت «بیداری اسلامی» و «بیداری انسانی»
بعضی صاحب نظرها «بیداری اسلامی»را «بیداری انسانی»می نامند. اما در واقع «بیداری انسانی» به این معنی است که مردم کشوری به این جمع بندی رسیدند که بایدخودشان را از استبدادداخلی و استعمار خارجی نجات دهند و به خود اتکایی و خود کفایی برسند.
اما چه بسا آنقدر که باید برای این کار از خودگذشتگی نکنند و فعالیتشان را در حوزه قلم و بیان محدود نمایند. از این رو وقتی پای ایثار و فداکاری جان برسند، معلوم نیست که ادامه دهند یا نه؟
اما در «بیداری اسلامی» اعتقاد و عقیده مطرح است. وجه مشترک «بیداری اسلامی» و «بیداری انسانی» در شناخت آفت و به کار گرفتن قلم و اندیشه و فداکاری برای نجات است. و توسعه «بیداری اسلامی» وسیعتر از «بیداری انسانی» است و جمعیتی فراتر از مرزهای جغرافیایی یک کشور را شامل میشود. «بیداری اسلامی» یک و نیم میلیارد مسلمان در سراسر دنیا را شامل میشود.
مثل اینکه امام خمینی(ره) نسبت به مساله فلسطین با اینکه یک کشور عربی بود، احساس وظیفه میکرد و چون نجات مسلمانان مردم این کشور را یک وظیفه دینی میدانست.
بر همین اساس است که مقام معظم رهبری به عنوان ولی امر مسلمین جهان، قیامها و انقلابهای منطقه را «بیداری اسلامی» نامیدهاند و دامنه آن را فراتر از «بیداری انسانی»دانستند.
پیشینه
بیداری اسلامی پدیده امروزی نیست، بلکه موضوعی است مربوط به دهه های اخیر؛ البته تحولات جهان عرب در این روزها جهان را شگفت زده نموده است.
بیش از14قرن قبل با ظهور اسلام،تحولی عظیم درتاریخ بشریت اتفاق و درشرائطی که تمدن های یونان و امپراطوری روم وایران ابرقدرت های زمان بودند،اسلام ظهورکرد و آن قدرت ها را شکست و به سرعت از آن دوران به نام((عصر تاریکی)) در غرب یاد می کنند زیرا در برابر اسلام،آنان چیزی برای ارائه کردن به جهان بشریت نداشتند.
جنگ های صلیبی در حقیقت،پاتکی بود که غرب به جهان اسلام وارد آورد و اگر چه در طول دو قرن نتوانست آنچه را که می خواست از نظر نظامی به دست بیاورد ولی نتوانست خود را با فرهنگ و ادبیات و پیشرفت های فکری جهان اسلام به تدریج آشنا کند و این خود زمینه ای برای بیداری غرب شد.((دوره رنسانس))برای غرب، درحقیقت،پشت سرگذاشتن عصر تاریکی آغاز دوره ای بود که به آن((عصر روشنائی)) می گویند و بدین ترتیب تحت تاثیر جهان اسلام، غربی ها به تدریج توانستند پیشرفت های شگفتی را به وجود آورند.
قرون 17تا19 دوران شکوفائی جهان غرب بود و دراین دوران است که متاسفانه جهان اسلام، تحت تاثیر چند عامل به خواب فرو رفت. در دوران قرن بیستم ،آغاز تهاجم دهشتناک نظامی و فکری از ناحیه غرب برجهان اسلام بود، به طوری که مسلمانان از خود بیگانه شده،نگاه به دست غرب کرده و امیدوار بودند که شاید با الگو گرفتن ازغرب بتوانند عقب ماندگی خود را جبران کنند و البته دراین دوران کسانی هم واقع بینانه متوجه شدند که علت عقب ماندگی و به خواب رفتن جهان اسلام ، بدان خاطر است که ازاسلام دور شده واز اندیشه های اسلامی فاصله گرفته اند.
درسال1979 با انقلاب اسلامی ایران که به قول امام، انفجار نور بود، واقع شد. انقلابی که با دست خالی توانست و با تکیه برشعار الله اکبر و بازگشت به ارزشهای اسلامی درمقابل همه قدرت های بزرگ وابر قدرت ها ایستاد و توانست نه تنها نقطه عطفی درتاریخ تحولات ایران بلکه نقطه عطفی درجهان اسلام ودرکل تاریخ بشری گردد. با این حرکت، آن خفته بیدار شد و به سرعت جهان اسلام گسترش پیدا کرد.
و به یقین بیداری اسلامی در جهان اسلام مدیون افرادی چون سید جمال الدین اسد آبادی، محمد عبده، کواکبی، شیخ شلتوت، دکتر محمد اقبال لاهوری، ابوالأعلی مودودی، حسن البنّاء، سید قطب، میرزای شیرازی، میرزای نایینی، شهید مطهری، علامه طباطبایی، سید محسن امین عاملی، سید عبدالحسین شرف الدین، سید حسن نصرالله و در رأس همة آنها امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری حضرت آیهْ الله العظمی خامنه ای می باشد که آن را رهبری کرده اند[3]
چه عواملی موجب پدید آمدن این بیداری درجهان گردید؟
موضوع قرآن سوزی، و اهانت به پیامبر گرامی اسلام که در غرب و برخی کشورهای اروپائی مشاهده میشود، با موضوع بیدار ی اسلامی مرتبط میباشد. زیرا بیداری اسلامی ملل غیر مسلمان را نیز تحت تأثیر قرار داد، بگونهایکه توجه به قرآن و پی بردن به آموزههای آن خطر جدیای بود که سلطهگران را نگران کرده بود،چون درک مفاهیم والا و رهائیبخش اسلام، این ملتها را با دنیای جدیدی از ارزشها آشنا میکرد، و میتوانست آنان را از غفلتی که دچار آن میباشند نجات دهد، بهمین دلیل برای ایجاد تنش بین پیروان ادیان به چنین اموری متوسل شدند، و در واقع منع حجاب، و جلوگیری از ساخت مناره برای مساجد در برخی از کشورهای اروپائی و بالاخره پیشنهاد قانون منع تدریس قران در آمریکا از جمله اموری است که به موج بیداری در این کشورها مرتبط میباشد..
قیامهایی که جرقه آن در تونس در اوایل فوریه۲۰۱۱ زده شد و با فرار بن علی دیکتاتور حاکم بر این کشور ابعاد گستردهتری به خود گرفت. سقوط حسنی مبارک رئیس جمهور مصر پس از سه دهه حاکمیت نقطه عطفی در این تحولات بود که دامنه قیامهای مردمی را به کشورهای عربی حوزه خلیج فارس وشمال آفریقا گسترش داد.
رهبر معظم در این باره می فرماید:
(مردم دنیا و جوامع مسلمین این را حس کردندکه امروز دشمن اساسى دنیاى اسلام، استکبار جهانى است قضایاى فلسطین و فجایعى که به پشتیبانى امریکا، هر شب و روز در فلسطین اتّفاق مىافتد، جلوِ چشم مردم است. امّت اسلام چگونه مىتواند چشمش را ببندد و این فجایع را نبیند؟ آنچه در عراق در جریان است، جلوِ چشم مردم دنیاست؛ این آزمایشگاه تاریخى و سیاسى در مقابل چشم مردم دنیا و بخصوص امّت اسلامى است. امریکاییها با نام دمکراسى و آزادى به رژیم صدّام حمله کردند؛ اما امروز به مردم عراق اجازه نمىدهند سرنوشت خود را در دست بگیرند؛ مىگویند ما باید باشیم!
یک ملت و یک کشور اسلامى را از همه حقوق متداول و رایجِ پذیرفتهشده جهانى محروم مىکنند؛ با این عنوان که شما نمىتوانید و ما باید باشیم؛ ما باید به شما دمکراسى بدهیم! گفتند ما دنبال سلاح کشتار جمعى آمدهایم


لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*
فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)
تعداد صفحه: 23
امنیت ملی
مقاله پیش رو سعی دارد با روشی استراتژیک زاویه جدیدی از امنیت ملی کشور را مورد بازخوانی قرار دهد. از دیدگاه مؤلف ، مواجهه با تهدیدات فرهنگی مستلزم تغییر ساختار نظام امنیت ملی و نگاهی مجدد به جایگاه فرهنگ در این ساختار می باشد.
بررسی چالشهای گذشته ، حال و آینده ، در هنگام مطالعه مقوله امنیت ملی جمهوی اسلامی همواره حائز اهمیت بسیار بوده است. مقاله پیش رو سعی دارد با روشی استراتژیک زاویه جدیدی از امنیت ملی کشور را مورد بازخوانی قرار دهد. از دیدگاه مؤلف ، مواجهه با تهدیدات فرهنگی مستلزم تغییر ساختار نظام امنیت ملی و نگاهی مجدد به جایگاه فرهنگ در این ساختار می باشد.توجه شما را به مطالعه این رویکرد نوین جلب می کنیم .
امنیت، در لغت به حالت فراغت از هرگونه تهدید یا حمله و آمادگی جهت رویارویی با آنها اطلاق میشود.[1] معمولاً در علوم سیاسی و حقوق، امنیت به پنج بخش: امنیت فردی، اجتماعی، ملی، بینالمللی و امنیت جمعی (Colective Security) تقسیم میشود.
امنیت ملی، که در این گفتار به آن خواهیم پرداخت به حالتی اطلاق میشود که در آن هر ملتی فارغ از تهدیدٍ تعرض به تمام یا بخشی از جمعیت، دارایی، یا خاک خود به سر میبرد. [2]
از این منظر، بررسی ساختار امنیت ملی یکی از موضوعات بینرشتهای[3] به شمار میرود که تاکنون در کشورمان تحقیقات قابل توجهای درباره آن صورت نگرفته است. بدون تردید، ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مستمراً با چالشها و تهدیدات مخاطرهآمیز مواجه بوده و از این لحاظ، همواره تعریف و تامین امنیت ملی، موضوعی حائز اهمیت در نظر گرفته شده است.
واقعیت تلخ آن است که، تاکنون در مجامع داخلی هیچ تعریفی از امنیت ملی که مورد توافق همگان باشد، ارائه نشده و طی این سالها، عمدتاً این مقوله در چارچوب ملاحظات نظامی و انتظامی مورد توجه بوده است. این در حالی است که مطمئناً میتوان تعریفهای دقیقی با در نظر گرفتن ابعاد امنیت ملی از آن ارائه کرد به نحوی که تمرکز مسئولیت حراست از امنیت کشور، صرفاً بر روی نیروهای نظامی و امنیتی قرار نگیرد.
به عبارت دیگر، باید تعریفی از امنیت ملی ارائه کرد که سهم اندیشه و فرهنگ در آن به صورت دقیق مشخص شده باشد. البته تلاشهایی از این دست در برخی کشورهای توسعه یافته جهت ارائه تعریفی جامع از امنیت انجام پذیرفته است. برای مثال، دانشکده دفاع ملی کانادا امنیت ملی را چنین تعریف میکند: «امنیت ملی، حفاظت از شیوه پذیرفته شده زندگی مردم است که با نیازها و آرمانهای مشروع دیگران نیز سازگار میباشد. امنیت، شامل فارغبودن از حمله نظامی یا فشار، آزادی از انهدام داخلی و رهایی از زوال ارزشهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای نحوه زندگی، اساسی است.» [4]
اما درخصوص انقلاب اسلامی باید گفت این حرکت که تحقیقاً بیشتر یک انقلاب فرهنگی است، همواره از همین زاویه فکری ـ فرهنگی نیز مورد تهدید واقع شده است. این تهدید به ویژه پس از پایان جنگ تحمیلی روند فزایندهای به خود گرفته است. همچنین شواهد گویای این مهم است که انقلاب اسلامی در دهه آینده و به ویژه با ظهور نسلهای جدید، با چالشهای فکری ـ فرهنگی جـّدیتری مواجه خواهد بود که این وضعیت صرفنظر از تأثیر پروسه ارتباطات و اطلاعات جهانی بر آن، عمدتاً با مقاصد شیطنتآمیز، از سوی شبکههای مخالف خارجی و داخلی طرحریزی گردیده است.
بنابراین میتوان تعریف تازهای از طرح امنیت ملی ارائه کرد که شامل موقعیت خاص کشورمان نیز باشد: طرحی که منابع و امکانات مادی و معنوی کشور را به منظور حفظ، حراست و ترویج منافع ملی، ارزشهای انقلاب اسلامی و فرهنگ ملی و دینی، بسیج و سازماندهی میکند. طبعاً این طرح باید مبتنی بر اصولی روشن و مجابکننده باشد تا بتواند به مثابه نیرویی هدایتکننده در بخشهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و نظامی کشور، عمل کند. هنگامی که این اصول شناخته شدند، باید از آنها نه تنها در جهت مشخصکردن اولویتهای منافع ملی، بلکه علاوه بر آن همچون شیوهای جهت تصمیمگیری درخصوص چگونگی حفاظت از این منافع در برابر تهدیدات معین نیز بهره جست.
هدف از طراحی شیوه مذکور، انضباط و قدرت بخشیدن به این تصمیم است که در جمهوری اسلامی، چگونه، کجا و تحت چه شرایطی باید امکانات مختلف را به کار بست؟
این کوتاه نوشته، بدون انگیزه سنجش قدرت ملی در حوزه فرهنگ و با پیشفرض قراردادن اولویتمندبودن این دیدگاه در امنیت ملی کشور، درصدد نگاهی راهبردی به امنیت ملی از زاویه فرهنگ است.
1. علل بیسهمماندن فرهنگ در امنیت ملی:
به نظر میرسد، در کشور ما تاکنون مفهوم امنیت ملی با تحولات جهانی رشد نیافته و همچنان در قالب رویکردهای سنتـّی مطرح میشود. وقتی سخن از دانش امنیت ملی به میان میآید، تصور بر این است که باید آن را صرفاً در مراکز و دانشکدههای نظامی و امنیتی جستجو کرد. متاسفانه در مراکز تصمیمگیری فرهنگی و حتی مجامع عالی امنیتی، نگاه فرهنگی به امنیت از جایگاهی شایستهای در ساختار نظام امنیت ملی کشور برخوردار نیست. صرفنظر از این واقعیت تماس و برخورد غیرفرهنگی با مقولههای فرهنگی، موضوعی است که همواره کشور ما را در برابر تهدیداتی از این نوع آسیبپذیر ساخته است. این معضل علاوه بر فقدان اعتقاد به وجود تهدید جدی فرهنگی، در فرضی خوشبینانه، به خلأ برآورد ملی از تهدیدات و خطرات فرهنگی باز میگردد. بنابراین، باید پذیرفت که فرایند تصمیمگیری و تصمیمسازی در این زاویه، میبایست با نگاهی کاملاً تخصصی توام باشد و قطعاً نمیتوان با فرمولها یا نسخههای نظامی و امنیتی ]به معنای متعارف در ایران[ با تهدیدات فرهنگی مقابلهای مؤثر کرد. بر این اساس، شش ضعف اساسی ذیل در حوزه امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، قابل توجه میباشد:
1- فقدان اعتقاد به وجود تهدید امنیتی جدید از زاویه فرهنگی (فقدان درک دقیق از مفهوم و مراتب تهاجم فرهنگی)
این فقط قسمتی از متن مقاله است . جهت دریافت کل متن مقاله ، لطفا آن را خریداری نمایید

فرمت فایل : word(قابل ویرایش)تعداد صفحات123
حدود جغرافیایی، آب و هوا
هنگامیکه تاریخ ایران را از نظر میگذرانید خواهید دریافت که در میان مناطق مختلف ایران کمتر منطقهایست که چون گیلان و ساکنان بخشهای دامنههای شمالی البرز بخاطر دلیریها و بهادریهایشان دارای منابع مختلف تاریخی بوده باشد و بهمین دلیل هم بیش از همة مناطق دیگر ایران دارای تاریخهای محلی است و یا در نوشتهها مورد حب و بغضهای سیاسی و طبقاتی قرار گرفته است اگر چه آثار باستانی منطقه قدرت پایداری در برابر وضعیت اقلیمی را نداشته و بخشی از آن نیز بر اثر حادثهها در دل خاکها مدفون شده و بخشی دیگر بدست انسانهای نادان به تاراج رفته و ویران گردید اما زندگی سلحشورانة آنان در منابع تاریخی و نوشتههای محلی و در فرهنگ عامه آشکارا بچشم میخورد.
این منطقه که در پای سلسله جبال البرز و در آغوش درختان جنگلی و در کنار دریای خزر آرمیده است. از طرف مشرق با مازندران و از مغرب با آذربایجان همسایه است و اگر همچون جغرافی نویسان قدیم حدود جغرافیایی گیلان را از طرف شمال به دریای خزر و از طرف مشرق به مازندران و از جنوب به ری و قزوین و زنجان و از طرف مغرب به آذربایجان محدود سازیم باز هم باید گفت که بخش وسیعی از مناطق کوهستانی را که امروز با نام «دیلم» از منطقة جلگهای جدا میسازند باید جزء گیلان بحساب آورد که از نظر سیاحان داخلی و خارجی و تقسیمبندیهای منطقهای و سیاسی و اقتصادی تا قرنهای نزدیک بما نیز چنین بوده است همانطور که گاه گیلان را نیز ضمیمة نواحی دیلم بحساب میآورند بطوریکه مقدسی که کتاب خودالتقاسیم فی معرفهالاقالیم را که در قرن چهارم هجری مینوشت طبرستان و جرجان و قومس (سمنان ـ دامغان ـ بسطام) را نیز از جمله مناطق دیلمیان میداند. باید گفت حدود جغرافی آن (گیل و دیلم) تا اوایل عصر صفوی و دقیقاً تا انقراض سلسلة کیائیه در دوران سلطنت شاه عباس صفوی بنا به مقتضیات زمان و بر اثر کشمکشهای نظامی متغیر بوده است و امروز مسافری که بخواهد این حدود را ببیند همینکه از شهرستان کرج خارج گردید باید در امتداد رشته کوههای البرز حرکت کرده از طرف قزوین به رشت به راه ادامه دهد و پس از عبور از منطقه طارم و رسیدن به رود خروشان سپیدرود در برابر انبوه درختان جنگلی قرار خواهد گرفت در امتداد رودخانه پس از رسیدن به منطقه امامزاده هاشم (جهنم دره سابق) و عبور از شهرستان رشت و بندر انزلی به منتهیالیه این منطقه یعنی گرگانرود و آستارا خواهد رسید و در بخش شرقی به منطقة تنکابن که تا دوران قاجاریه ضمیمه گیلان بود از شهرهای لاهیجان و لنگرود و رودسر گذشته به چابکسر که آخرین بخش شرقی میان گیلان و مازندران است میپیوندد. تماشای آنهمه زیبایی و تنوع برای هر رهگذر تازه وارد پس از رسیدن به منجیل قدم به قدم خیرهکنندهتر خواهد بود زیرا با محاصره شدن منطقه در میان رشته کوههای طالش ـ طارم خلخال ـ دیلمان که مانع خروج ابرهای حاصل از تبخیر آب دریا و رودخانهها و استخرها و مردابهاست و همچنین حرکت بادها از دریا بخشکی و از فلات مرکزی ایران بسوی دریا آب و هوای گیلان مرطوب و متغیر و برای رشد و پرورش گیاهان و درختان مختلف فوقالعاده متناسب بوده و رطوبت هوا تا 95 درصد و ارتفاع باران از 125 تا 162 سانتیمتر میرسد و درجة حرارت تا حدود 3 در زمستان و 37 درجه در تابستان میباشد. میزان نزول برف چون دورة یخبندان گیلان زیاد نیست و حداکثر ارتفاع برف ممکنست تا دو متر برسد.