فایلکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فایلکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

استراتژی ها وطرح های خرد و کلان موسسه تحقیقات و علوم دامی

اختصاصی از فایلکو استراتژی ها وطرح های خرد و کلان موسسه تحقیقات و علوم دامی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

مقاله تحت عنوان: وظایف,  استراتژی ها وطرح های خرد و کلان موسسه تحقیقات و علوم دامی سال 78 , برای رشته مهندسی کشاورزی در 81 صفحه( جهت تحقیقات مقایسه ای وارزیابی پیشرفت تکنولوژزی)


دانلود با لینک مستقیم


استراتژی ها وطرح های خرد و کلان موسسه تحقیقات و علوم دامی

پژوهش اساس راهبرد منابع انسانی در مدیریت – مدیریت

اختصاصی از فایلکو پژوهش اساس راهبرد منابع انسانی در مدیریت – مدیریت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

توضیحات :

این گونه نیست که منایع انسانی به خاطر بیش از حد غیر راهبردی بودن سزاوار داشتن هیچ راهبردی نباشد بلکه بر عکس ، تمام شواهد حاکی از آن است که مدیران ارشد هر روز بیش از روز قبل بر اهمیت مسایل انسانی به عنوان مهمترین مسأله رویاروی سازمانها واقف می شوند . تغییر اصطلاح “ پرسنل “‌ به “ منابع انسانی “ بیانگر این مسأله است . نکته اصلی این تناقص آن است که نظام تفکر مدیریت منابع انسانی بر این محور استوار است که مسؤلیت انتخاب ، ایجاد انگیزه و بهسازی کارکنان بر عهده مدیران واحدها است.

 

فهرست مطالب :

  • مقدمه
  • بستر مدیریت منابع انسانی
  • محیط خارجی
  • محیط داخلی
  • مدیریت منابع انسانی
  • موضوعات مهم زیربنایی
  • تلفیق راهبردی
  • یک رویکرد منسجم
  • مدیریت تحول
  • انعطاف‌پذیری
  • ارزشها
  • الزام و تعهد
  • راهبرد کسب و کار و ماهیت آن
  • عناصر اصلی راهبرد منابع انسانی
  • تدوین راهبرد منابع انسانی
  • سازماندهی و مدیریت تدوین راهبرد منابع انسانی
  • منابع

 


دانلود با لینک مستقیم


پژوهش اساس راهبرد منابع انسانی در مدیریت – مدیریت

دانلود مقاله بیماری تب برفکی

اختصاصی از فایلکو دانلود مقاله بیماری تب برفکی دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

مقدمه :
بیماری تب برفکی یک بیماری بسیار عفونی و بشدت واگیر دام می باشد که به لحاظ شدت خسارات اقتصادی یکی از موانع اصلی در تامین بهداشت و تولید دام و فراورده های دامی محسوب میگردد. این بیماری سبب کاهش شدید تولید دام شده و نقش اساسی در تجارت دام و فراورده های خام دارد. تقریباً تمامی دام های زوج سم از جمله گونه های نشخوارکنندگان اهلی نظیر گاو ، گاومیش ، گوسفند و بز مورد هدف ویروس عامل بیماری قرار می گیرند. شدت واگیری در دامهای حساس بسیار بالا ( 100% ) بوده ولی میزان مرگ و میر پائین و عمدتاً دام های جوان را در برمی گیرد.
ویروس عامل بیماری از جنس پیکورنا ویروسها بوده که در این جنس 7 سروتایپ بنام های Asia 1 – C – A – O و سوشهــای آفریقائـی و SAT 3 – SAT 2 – SAT 1 قرار دارنـد. ماهیـت این ویروس که از نوع RNA ویروس می باشد، تغییرات شدید آنتی ژنتیکی Antigenic Variants است که همواره در مناطقی که بیماری به فرم آندمیک حضور دارد، سبب پیدایش وایانت های جدید ( تغییرات کم آنتی ژنتیکی ) و حتی بوجود آمدن ساب تایپ های جدید در هر سویه ( تغییرات آنتی ژنتیکی بالا 15% ) میشوند . از جمله عوامل بروز این رخداد درمناطق آلوده به ویروس تب برفکی یکی ماهیت ویروس و دیگری چرخش ویروس در جمعیت های دامی دارای سطوح ایمنی متفاوت ناشی از ناهمگونی و همزمان نبودن مایه کوبی در آنهاست که شرایط ایجاد موتاسیون را برای ویروس فراهم می سازد.
در بین ویروسهای 7 گانه بیماری تب برفکی، تیپ A بیشترین زمینه تغییرپذیری و ایجاد واریانت های جدید را از خود نشان داده و در سالهای اخیر حداقل 3 واریانت تائید شده از تیپ A تب برفکی در ایران علاوه بر تیپ A22 که سالها از ثبات بیشتری درخوردار بوده شناسائی گردیده است ] A 96 – A99( این تحت سویه از سوی موسسه رازی تحت عنوان A200 شناسائی و نام گذاری گردید ) A87 [. سایر تیپ های ویروس از جمله O و Asia I تغییر پذیری کمترو محدودتری دارند. اگر چه در بین آنها برخی حدت زیادتر و برخی حدت کمتری دارند و بدین لحاظ در زمان استفاده از ویروس های جدا شده، حدت و شدت بیماریزائی آنها بایستی کنترل و همواره ویروسی در واکسن بکار گرفته شود که در بین ویروسهای شایع ، بیشترین حدت بیماریزائی را داشته باشد.
اهمیت بیماری :
مقاومت ویروسهای بیماری تب برفکی در شرایط محیطی وهمچنین شدت ضایعات و علائم کلینیکی بیماری در گاوهای نژاد خالص و پرتولید از جمله گاوهای هلشتاین و دورگ همراه با خسارات جبران ناپذیر و غیرقابل بازگشت ورم پستان – کوری پستان که کاهش شدید شیر و در مواقعی قطع تولید شیر را بهمراه دارد در کنار سایر عوارض از جمله سقط جنین و ضایعات غیرقابل جبران دستگاه تولید مثل و تخمدانها ( ناباروری) به همراه هزینه های کلان درمان دامهای مبتلاء ( عفونت های ثانویه) و در مواقعی غیراقتصادی شدن دام مبتلاء در اثر شدت ضایعات و همچنین تلفات دامهای جوان و شیرخوار سبب شده است ، این بیماری به همراه سایر فاکتورهای از جمله سرعت انتشار و شدت عفونت زائی، جزء مهمترین بیماریهای ویروسی دام محسوب گردیده و در رده اولین بیماری گروه های گروه A (طبقه بندی بیماریهای دفتر بین الملل بیماریهای واگیر دام ) قرار گیرد. در کشور ما نیز این بیماری مهمترین عامل تهدید کننده سرمایه دامی و تولیدات دامی و اولین بیماری دامی جدول مبارزه با بیماریهای دام محسوب میگردد.

 


اتیولوژی و پاتوژنره ویروسهای بیماری تب برفکی :
ویروس بیماری تب برفکی از خانواده پیکور ناویریده ( کوچکترین ویروسهای شناخته شده از نظر اندازه ) و از جنس Aphtovirus دارای 7 SQfJGmپ کاملاً متمایز از یکدیگر می باشد. در مناطق آندمیک اغلب یک سوش بر سوشهای دیگر قالب ولی عفونت همزمان 2 سوش از ویروس های هفتگانه ممکن است اتفاق بیفتد. همچنین برخی از سویه های ویروس به گونه خاصی از تمایل داشته و سایر گونه ها را به سختی مبتلا می سازد.
RNA تک رشته ای ویروس مسئول قسمت عفونت زائی و پروتئین هایVp1 – Vp2- Vp3 – Vp4 مسئول قسمت ایمنی زائی ویروس هستند که در بین آنها VP1 مهمترین نقش در ایجاد ایمنی را دارد.
ویروس فوق تمایل زیادی به حمله به بافت اپی تلیال دارند .
Epitheliotropisme که پس از تکثیردر آنها و ورود ویروس به خون ، بافتهای فوق مورد حمله قرار میدهند و سبب ضایعات بسیار شدید در تمامی بافتهای موکوسی و پوششی از جمله دهان – سیستم تولید مثل – و تولید شیر (پستان) و بافت پوششی دست و پا میشوند و ضایعات شدید و وسیعی را بوجود می آورند که سبب کاهش شدید تولید شیر – گوشت و مرگ و میر ناشی از جمله ویروس به قلب (میوکارد) در دامهای جوان میشود. ضایعات اقتصادی و هزینه های درمانی و غیراقتصادی شدن دامهای مبتلاء در اثر ماهیت بیماری و هجوم سایر باکتریهای عفونت زا سبب شده است تا این بیماری دشمن دام وسرمایه دامی لقب بگیرد.( Enemy of Livestock and Livestock kipper).

 


راههای انتقال بیمار :
ویروس بیماری تب برفکی از راه های مستقیم و غیر مستقیم بشرح زیر انتقال می یابد.
روش انتقال مستقیم :
مهمترین و اصلی ترین روش انتقال و انتشار بیماری بخصوص در کشورهای که بیماری به فرم بومی حضور داشته و اپیدمی های منطقه ای و یا وسیع دارند ، انتقال به روش مستقیم یعنی تماس دام آلوده با دام حساس می باشد. دامهای مبتلا دارای علائم کلینیکی بیماری ، خصوصاً در مراحل اولیه و فاز تب دار ویروس را از طریق انتشار همراه با هوای تنفس به دام در تماس انتقال داده و سبب بروز بیماری در دام حساس میگردند. به لحاظ وجود مقادیر بسیار زیاد ویروس در ترشحات و هوای تنفسی دامهای آلوده خصوصاً قبل از بروز علائم بالینی ، انتقال مستقیم از دام آلوده به دام سالم بسرعت و سریع اتفاق می افتد و بعنوان راه انتقال اولیه بیماری در گله محسوب می گردد.
گوساله ها در اثر خوردن شیر دامهای مبتلاء که حاوی مقادیر زیادی ویروس تب برفکی میباشدو یا لیسیـدن گوسالــه ها توسط مادران مبتلاء ویروس تب برفکی میتوانداز طریق خوراکی به آنها منتقل و سبب بروز فرم های کلینیکی و حاد بیماری در آنها می گردد که می تواند منجر به مرگ و میر سریع در آنها گردد. (فرم قلبی Myocarditis)
در نشخوارکنندگان مسن گاو – گاومیش و گوسفند و بز ویروس باید از طریق سیستم تنفسی به بدن دام راه پیدا کند ،یرنده ویروس تب برفکی Receptor site در اینگونه دامها در ناحیه بافت پوششی حلق و غدد لنفاوی آن ناحیه ( لوزتین ) قرار داشته و از راه خوراکی انتقال بندرت انجام میگرد، ولی در گراز و خوک انتقال توسط خوردن مواد آلوده به ویروس تب برفکی اتفاق می افتد.( استعداد گاو به ابتلا در اثر استنشاق هوای آلوده به دلیل حجم بالای هوای تنفسی چندین برابر گوسفند و بز می باشد).ویروس تب برفکی پس از جایگزین شدن در بافت پوششی خلق و دستگاه تنفسی تکثیر یافته و از طریق سیستم لنف وارد خون شده ( Viremia ) که با تب شدید (C 41-40 ) همراه است ،سپس تمام بافت های اپی تلیال (موکوسی ) را آلوده می سازد.

 

انتقال غیرمستقیم :
ابزار و وسائل آلوده مورد استفاده از جمله انواع سرنگ، سرسوزن، وسائل تلقیح مصنوعی، رفت و آمد وسائط نقلیه و تردد افراد میتواند سبب انتقال بیماری می شود.
انتقال بیماری توسط باد ( Wind borne ) تا چند کیلومتر از _GdfdeG و دامداریهای آلوده به مناطق پاک و عاری از بیماری صورت میگیرد و فاکتورهای از جمله زمان و حجم ویروس پراکنده شده و تعداد دام مبتلا در کانونهای درگیر بیماری در این نوع انتقال موثر میباشند.
انتقال بیماری از طریق فراورده های خام دامی نظیر گوشت، شیر، پشم، پوست و ... آلوده نیز گزارش گردیده است.
ماندگاری ویروس
ویروس مولد بیماری تب برفکی از جمله مقاوم ترین ویروسهای شناخته شده در طبیعت می باشد . این ویروس قادر است در محیط خارج از بدن دام تا مدت 40 روز در بستر فضولات و ترشحات بدن زنده و عفونت زا باقی بمانند. و هفته ها در خوراک دام و فراورده های دامی از جمله پشم و پوست دام زنده مانده و از مکانی به مکان دیگر انتقال یابد.
بدلیل اینکه پوشینه ویروس فاقد لیپیدوگلیلو پروتئین میباشد، ویروس در مقابل حلالهای چربی بسیار مقاوم است و پایــداری دارد. نسبت بــه حرارت و رطوبت مقاوم بوده ،بطوریکه در گوشت منجمد تا 80 روز زنده باقـــــی می ماند، ویروس در حرارت مستقیم پائین و در درجه حرارت 50 تا 60 درجه بسرعت از بین میــرود. ( 56 درجه 30 دقیقه ) خشک شدن – سرما و نمک تاثیر چندانی در از بین بردن ویروس ندارد.
مناسب ترین PHبرای ویروس 7.6-7.4 می باشد . با این حال ویروس PH مابین 9.5-6.7 را نیز تجمل می نماید. PH بالای 11 و زیر 5 بسرعت ویروس را غیر فعال می سازد.
مدت زمان ابقاء و زنده ماندن ویروس در شرایط مختلف به شرح زیر است:
- 50 روز در آب،
- 74 روز در مرتع با دمای 18-8 درجه و رطوبت نسبی مناسب،
- 4 هفته بر روی مو گاو آلوده به ترشحات و خون آلوده،
- 13 هفته بر روی چکمه آلوده به ترشحات و خون،
- تا 352 روز در پوست تازه نمک سود شده که در دمای 4 درجه نگهداری می شود.
خسارات اقتصادی بیماری
با توجه به این امر که تا کنون مطالعه جامعی بر روی خسارات اقتصادی بیماری در سطح کشور صورت نگرفته است و برآورد آن با توجه به ماهیت بیماری چندان ساده نمی باشد ، لذا به ارقام اعلام شده از سوی دفتر بین المللی بیماری های واگیر دام OIE استناد می شود. برابر با اعلام این دفتر خسارات بیماری در کشورهائی که بیماری را به شکل بومی دارند به شرح ذیل می باشد:
- 25% کاهش تولید شیر در گله های مبتلا
- 25% کاهش تولید گوشت در گله های مبتلا
- 25% کاهش تولید پشم در گله های مبتلا
- 5% کتلفات در دام های مبتلا( جوان)
البته به این خسارات بایستی هزینه های اقتصادی ناپیدای ناشی از حضور بیماری از قبیل، هزینه های درمان ، ناباروری و کاهش باروری، محدودیت در تجارت دام و فراورده های خام دامی و .... را که قابل محاسبه نیستند، نیز اضافه نمود.
برابر با گزارشات دفتر بررسی ها، مبارزه و مراقبت بیماری های دامی ، طی سال 1380 تعداد 44858 واحد اپیدمیولوژیک در قالب 1413 کانون درگیر بیماری شده که دارای 589025 راس گاو و گوساله ( در معرض خطر بیماری ) بوده که از این تعداد 16723 راس گاو و گوساله علائم بیماری را نشان داده و 595 راس گوساله تلف شده است. چنانچه خسارات برابر با برآورد OIE و قیمت فراورده های دامی در کشور را همراه جمعیت دام های مبتلا ( در معرض خطر بیماری ) ملاک محاسبه قرار دهیم ، این بیماری طی سال 1380 رقمی در حدود 23174 میلیون ریال خسارت مستقیم ( کاهش شیر و گوشت ) به جمعیت گاو گوساله کشور وارد نموده است.
Carrier state (ناقلین ویروس تب برفکی):
از جمله مهمترین شاخص های اپیدمیولوژیکی که سبب بقاء طولانی (چندین ماه و سال ) ویروس تب برفکی در یک جمعیت میگردد و هراز چندگاه حتی با رعایت فاکتورهائی که در بحث انتقال مستقیم ( دام آلوده ) و غیرمستقیم ( عوامل محیطی و فیزیکی ) اشاره شد. بیماری تب برفکی در یک جمعیت بروز می نماید، حفظ و نگهداری ویروس تب برفکی توسط دامهای مبتلاء و بهبود یافته است. ماهیت این بیماری توانائی بقاء ویروس بیماری در بدن دام بهبود برای مدت طولانی بدون اینکه آثار و علائم ظاهری و کلینیکی بیماری را از خود نشان دهد که اصطلاحاً دام ناقل یا حامل ( Carrier ) نامیده میشود از مهمترین فاکتورهای اپیدمیولوژیکی بیماری بقاء بیماری در یک منطقه و انتقال آن از مکانی به مکان دیگر می باشد.
اینکه چگونه ویروس علی رغم پیدایش آنتی بادی ، در بافت های خاصی از بدن دام که در ناحیه حلق قرار داشته و سلولهای این بافت قادر به حفظ و نگهداری ویروس هستند کاملاً مشخص نیست ولی ویروسهای پنهان شدن یا خفته در بدن دام که در ناحیه بافت پوششی ( به لحاظ وجود رسپتورهای خاصی ) ، تحت شرایط مختلف از جمله استرس های شدید و نقل و انتقالات دام مجدداً شروع به رشد و تزاید گذاشته و سبب انتشار بیماری و وقوع بیماری در یک جمعیت دامی میگردند. ایمنی حاصل از عفونت طبیعی و ایمنی ناشی از واکسیناسیون قادر به جلوگیری از Carrier شدن دامهای مبتلا نمیباشد و بخشی از دامهای مبتلاء بالقوه عامل حفظ و بقاء ویروس در گله و یا جمعیت حساس به بیماری باقی می ماند و همواره پیشگیری و کنترل این بیماری را با مشکل روبرو میسازند. بدین لحاظ در بسیاری از کشورهای دنیا در زمان بروز بیماری و یا در برنامه های کنترلی و پیشگیری این بیماری ،اصل مبارزه با آن را کشتار دامهای مبتلاء و در تماس قرار داده و بدین وسیله مانع از پیدایش دامهای ناقل و حفظ و پایداری ویروس در گله و جمعیت دامی میشوند.
وضعیت بیماری و پراکندگی جغرافیائی آن در ایران
در ایران سه سوش Asia 1 – O – A عمده ترین ویروسهای مولد تب برفکی هستند و در بین آنها سوشهای A و O حدود 50 سال در گردش بوده ولی سوش Asia I پایداری و ثبات کمتری داشته و در مواقعی از زمان محو و مجدداً بروز نموده است .سویه Asia I طی سالهای 1369 تا 1378 یعنی حدود 10 سال در موارد بروز بیماری تب برفکی در کشور شناسائی و تشخیص داده نشد ولی از مرداد سال 1378 مجدداً ظهور و هم چنان جزء سه تیپ اصلی ویروسهای بیماری تب برفکی در کشور در حال چرخش می باشد.

 

علائم کلینیکی بیماری :
در گاو:
ویروس عامل بیماری پس از ورود به بدن دام حساس طی یک دوره کوتاه 5 تا 7 روز (دوره نهفتگی بیماری )و تکثیر و تزاید در سلولهای پوششی با ورود به خون ( ویرمی ) علائم کلینیکی خود را با تب بالا ( 41-40 درجه ) کاهش شیر و بی حالی شروع نموده و متعاقب کاهش تب، افزایش بزاق (ریزش بزاق کش دار )، سائیدن دندانها روی یکدیگر، پیدایش بثورات و طاول های اولیه در دهان سطح زبان و مخاطات لثه ها و لب ها حادث می شود. گاهی طاول ها بقدی وسیع است که ممکن است بافت پوششی قسمت وسیعی از زبان بورت یکجا کنده شود. همراه با جراحات و طاول های دهانی، طاول هائی بر دست و پا بویژه شکاف بین سمی و تاج سم ایجاد شده که در اثر پاره شدن فوقالعاده دردناک بوده و حرکت برای دام سخت و مشکل می شود. بر روی سر پستانک ها و قسمت های پستان نیز در فرم پستانی بیماری بثورات و طاول هائی دیده می شود که در صورت نزدیکی آنها به منفذ خروج شیر سبب بروز ورم پستان می شود.

در گوساله ها بوسطه حساسیت بالا آنها نسبت به دام بالغ ، هنگام بروز بیماری، با تلفات بالا به دلیل ابتلای آنها به فرم قلبی بیماری ( میوکاردیت) مواجه هستیم. گاهی شدت بیماری و سرعت ابتلا گوساله ها بقدری سریع است که دام بدون بروز علائم ظاهری بیماری از قبیل ریزش بزاق و بروز طاول ، در اثر ابتلا به فرم اد قلبی تلف می شود
در گوسفند:
شدت علائم در گوسفند و بز ( خصوصاً بز ) نسبت به گاو کمتر بوده و اولین نشانه بیماری تب برفکی در آنها لنگش می باشد. طاول های ریزی در ناحیه سم و ندرتاً در دهان بروز نموده و چهره بیماری را مشابه به گاو نمایان می سازد. بیماری در بره ها همانند گوساله شدیدتر بوده و گاهی با تلفات بالا در صورت بروز اپیدمی مواحه خواهیم بود
کنترل بیماری :
کنترل بیماری تب برفکی بسیار مشکل میباشد . مقاومت عامـل بیمــاری در طبیعــت و عفونت زائـی شدیــد آن ( ضایعات پاتولوژیک در OeGd – پستان و دست و پا ) به همراه سایر عوامل از جمله تغییران آنتی ژنتیکی ویروس و پیدایش تحت تیپ های جدید آن و مهمتر از همه توان ایجــاد بیمـاری در گونه های مختلف نشخوارکنندگـان اهلی( گاو – گاومیش – گوسفند و بز و نشخوارکنندگان ) . وحشی و وجود دامهای ناقل و حامل ویروس تب برفکی که اغلب متعاقب عفونت طبیعی پدیدار میشوند در بقاء عفونت و بیماری در یک جمعیت و منطقه تاثیر داشته و کنترل این بیماری را بسیار مشکل و همراه با هزینه های کلان نموده است.
در این دستورالعمل کنترل بیماری بر پایه سه اصل لازم الاجراء و مکمل یکدیگر توصیه شده است :
الف – اقدامات بهداشتی و قرنطینه ای به منظور جلوگیری از ورود ویروس تب برفکی و بخصوص تیپ های جدید و غیربومی.
ب- مراقبت کلنیکی و سرولوژیکی به منظور شناخت تغییرات بیماری و ماهیت سویه های در گردش.
ج - واکسیناسیون و ایجاد پوشش ایمنی در دامهای مورد هدف با استفاده از واکسن کشته ( استفاده از واکسن زنده تب برفکی بدلیل ایجاد میوکارایت شدید و انتشار ویروس تاکنون مورد استفاده قرار نگرفته است ).

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله   40 صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله بیماری تب برفکی

دانلود مقاله تئوری بین المللی و استـــــرالیا

اختصاصی از فایلکو دانلود مقاله تئوری بین المللی و استـــــرالیا دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

پاراگراف اول
هستی ؛ علت العلل :
از نظر من، درک علت العلل ( = سیرت ) چنان بسیط و فراگیر و نا منتها است که هیچ ذرّه ای فارغ از آن و فارغ از قانون مندی آن نمی باشد. و من به چنین حقیقتی، که متّصف به آغاز و پایانی نباشد، اتلاق خدا میکنم.
متغیّرات ؛ طبیعت :
من ، طبیعت و اجزای آن را ، اندام ( سیرت ) اتلاق می کنم ؛ یعنی معّرف همیشه ماندگار آن ( صورت ) .
خاستکاه انسان :
انسان ، گونه تکامل یافته میمون است میمونی که ذاتاً بهره مند از صفات انسانی بوده و در مسیر انسانیت برای دگرگونیهایی اندامی و ذهنی خویش می شتافته است. و من، این واقعیت را طی مقاله ای زیر عنوان (نظریه ی خلقت) در کتاب زیر نگارش خود (فدرالیزم بین الملل / جهانی / متحّد ) به تفصیل ابراز داشته ام . بیولوژیستها ، سعی کرده اند برخی از دسته های میمون را به عنوان نیاکان انسان به اثبات رسانند ولی من منکر این طرز تفکر هستم زیرا چون دسته های اولیه میمون در سراسر جهان (حتی دردو قارّه آمریکا و استرالیا) نیز به طور همزمان به صورتی تمام نما به تکامل رسیده است .
انسان و دین :
( الف ) دین : به اعتقاد من دین ، پیش از انکه زیر یک نامی خاص به توسط کسی بیاید تکلیف بشر را بسنجد، شئون آن ، به ویژه به صورتی جاذبه های تهذیب و تکلّف و اعتدال و مهرورزی، در سرشت او موجود بوده و به تکامل رسیده است.
( ب ) مذهب : به اعتقاد من مذهب ، پیش از آنکه نفساً ، متنی به صورتی (دین) باشد، مفسر چنین متنی در موقعیت (حواشی) قرار می گیرد. چنانکه در یک چنان موضعی ، به همان مقدار که ناشر اصل متن دینی تلقی می شود، تحریف کننده ی چنین متنی برای آشفته گیهای عمیق روحی نیز به شمار می آید .و در واقع مذهب ، به ویژه مذهب (شرقی) به جام شوکرانی میماند که چون ، مانند دین ، یک اصل الهی نیست و (شخصی و غیظی) است ، هر که به مخالفتش برخیزد ، به پیشباز غول بی منطق مرگ شتافته است . و اما اینکه تئولوژیستها ، مذهب را با دین یکی انگاشته ، از عدم صلاحیت آنها برای تفسیر درست چنین مسئله ای بوده است ؛ چون ، مذهب در واقع نه تنها دین نمی باشد ، که به اعتقاد من سرکوبگر نصوص دینی در طول تاریخ نیز تلقی می شده است.
( ج ) دین اختیاری: پیکر زیبای انسان و ودیعه یزدانی خرد او ، هم زمان و توأمان به تکامل رسیده اند. و لهذا، معرّف (اشرفیت) آن فطرتاً همراه با انگیزه هایی (در نیک و بد)بوده و تفاوت حلال با حرام برای او، از همین جهت ناشی شده است. و من، به همین جهت به اصل جریان حلال گرایی انسان، شعار (دین) را عنوان نموده و به این (شعار) ، زمانی که به شهوت بی بند و باری انسان فایق آید ، نامی به صورت (دین) را اتلاق میدارم. یعنی اینکه دین در واقع ، اصل کاملی سرشته شده با نهاد آدمی است که نیازی ندارد به اجبار وانمود بشود و تحمیل کسی گردد.
( د ) دین اجباری: مصیبت بشر در طول تاریخ این بوده واست ، که عناصری دین گردان (کاهن و مرتاض و مرشد و اسقف و در کل آیت های خدا) همواره تلاش ورزیده اند دین را به ( زور ) القا کنند. و علتش هم این بوده که این طیف ، بدون استثنا فاقد مهارت هایی تخصصی در امور اجتماعی ( روان شناختی ) بوده و در جبر زمان و مکان ، همواره نیاز تحول پذیری روزگار بنی آدم را انکار میکرده اند. و چنین است که اشتباه این طیف در طول تاریخ ، چه بسیار میلیاردها نسل بشر را که در اعماق جنگ های روانی و آشفتگیهای زندگی و هلاکت های گروهی بر نیفکنده است.در دوره ی ما ، ملا عمر و اسامه بن لادن ، از مجاهدین افغانی (به ویژه از ترکیب حکمت یار و پیروان مودودی) زاده شده و این ها نیز از حجله گاه. سیاست بین المللی خام در بستر خاور میانه به وجود آمده اند.
( ر ) دین سیاسی: اگر فرض کنیم که دین ، نفساً شایان مقایسه با یک تخم مرغ است ، محتوای این تخم مرغ در صورتی سالم خواهد بود ، که از پوسته واز قالب طبیعی خود به در نرفته باشد . دین هم همینطور است ؛ دین نفساً تا زمانی طبیعی و سالم است ، که با روح سیاست نیامیخته باشد. هر گاه با سیاست نزدیک و آلوده شد ، طبیعی است که پرده عصمت آن دریده شده و شأن رباّنیت (= وجدانیت) آن به یغما رفته و در ظرفیت او چیزی جز انگارهایی عوام فریبی باقی نمی ماند.

 

پاراگراف دوم
از کجا بر خاسته و به چه سرزمینی متعلقم؟
از دوران بچه گی تا حالا که به کهن سالی برخورده ام ، لحظه به لحظه یادم می آید که شرایط زندگی در افغانستان تا چه حد دشوار و پوچ و در عین حال مسخره وغم انگیز بوده و مردم مظلوم آن چگونه در یک محیطی سرشار از یک شرایطی غیر بهداشتی وآکنده از بیعدالتی و فقر و محرومیت سوخته و می ساخته اند.
در واقع، درد سنت قهریه ی افغانستان، ویروس جانکاه تمام این مصیبت در طول تاریخ این سرزمین تلقی می شده است . از سیصد سال به اینطرف که من تاریخ این دوره را مرور میکنم ، در افغانستان فقط یک پیام آور منوّر ( = سنت شکن و غرب گرا) به ظهور رسید (امان الله 1929/1919) . تئوری او ، زیر نام آزادی و آزادگی و تحول گرایی ، نوید دهنده ی منطقی ترین یک ریفرم سیاسی و اجتماعی تلقی میگردید . یعنی کسی که، در واقع خدا او را با این تئوری فرستاد تا آنگونه که شایسته بود اهالی پس گرای این سرزمین را به خوبی نجات دهد ، ولی پس از ده سال (1929-1919) این پیشوای بزرگ با فلاخن سنت( این شلاق جهل همیشگی)، چنان رانده شد که از آن به بعد ، خدا با نفرت از یکچین مردمی ، شلاق حکومتی پی همی را بر آنها مستولی داشت تا روزی که حکومت کمونیزم شکل گرفت و این نیز نوع دیگری پشت کردن خدا به این مردم بود . و حکومت کمونیزم که خود زایده عصیانهای شدید اجتماعی تلقی میگردید ، آنچه که در خصلت آن به فراوانی یافت میشد ، تا آنروز آرمان بدون تفسیر استالین در فضای سرزمین خود آنها با یک پیامدی (خونریزانه) بود ؛ به معنایی گریز خود آنها از سایه ی سنت در یک سایه بدتر از آن . و عجیب اینکه به رغم این ، مردم مملکت آنها ، هنوزه به طور کامل با شلاق کمونیزم به مکافات سئو نیت خود نمیرسید. برای اینکه در پی آنها ، به زودی دوره مجاهد افغانی فرا میرسید دوره ای که طی آن از سر تا دم این مملکت ، پوست بشریتِ در حال گریز آن از این مخمسه ، یکسره باید کنده میشد وتمام نوامیس آن بر باد میرفت و همه چیز آن باقول و قرار های کتبی و شفاهی به شرق و غرب عالم (مخصوصاً به حکومتهای هم جوار) به فروش میرسید و این چنین ، انسانیت آن با دفع اشرفیت آن مسخ میگردید و حکومت ملاعمر و مکتب دیو بندی و فرقه های خونریز پاکستانی و شاخه ایرانی دیگر آن را در قالب سیاست حکومت آن کشورمتحمل می گشت . یعنی رویکرد وضعیتی که هیبت وشقاوت ویرانگر آن با عوام فریبی و جهان فریبی هر چه تمام ، بالاخره با قانون اساسی 14 جدی 1382 و فرمان حکومتی 6 دلو 1382 مغالطه و ظاهراً ناپدید میگشت تا مردم افغانستان و جهان باور بکنند که اهالی یک چنین سرزمینی در پرتو این قانون و در پناه یک حکومتی با نام دموکراسی ، به خوبی نجات پیدا کرده اند در حالیکه واقعیت امر ( نه تنها همزمان با این رویکرد)، که برای همیشه چیز دیگری بوده واست و خواهد بود و آن اینکه به اعتقاد من تا نماینده دبیر کلی سازمان ملل و آنهم با پشتیبانی از یک اقتصادکمکی فراگیر ، به عنوان رهبر اجرایی کشوری افغانستان رویکار نیامده باشد ، چنین قانون و نظامی در اختیار حکومتهایی فطرتاً جاهل و پس گرای افغانستان، برای همیشه فاقد ضمانت اجرایی وتهی از اعتبار التیام بخشی بسی زخمهایی پیدا و ناپیدای این مملکت خواهد بود. برای اینکه زمام امور این مملکت، همواره در اختیار ایل چادر نشین افغانستان (پشتون) است ؛ پشتون خصلتاً قومی است (رجعت گرا) و در عین حالی رجعت گرایی ، کل پشتون در هر دوکشوری افغانستان (به ویژه پاکستان) وابسته به مکتب های رجعت گرای دیو بندی آن کشورند و دارای روحی هماهنگ با ذات خبیثه ملا عمر و اسامه بن لادن. وکرزی نیز که خود نسباً پشتون و از حیث تمرکز دارایی های هنگفت خود در پاکستان نیز وابسته به بازار آن کشور و هم فطرتاً عقب گرا و قهراً محافظ کار نسبت به جریان تروریزم تلقی میگردد ، فضای حکومتی امروز افغانستان، مرکب از یک چنین حال و حلاوتی است و در کل ، برای همیشه حکومت افغانستان در اختیار هر دستی باشد. این دست جز دست پشتون با خصلتی بیابان گردی وپس گرایی نخواهد بود. و از طرفی ، تاجیکها نیز، خصلتاً به نحو دیگری (رجعت طلبند)، سران آنها بدون استثنا ، وابسته به یک حکومت هم جواری آشوب طلب دیگری اند. هزاره ها نیز هم همین طور، اینها نیز در پلاک فراوطنی با تاجیکها یکی میشوند هر چند که در داخل با هم تضا د دارند ولی سران هر دوی این اقوام ، شدیدتر از یک کوری مادر زاد ، راهی را که میخواهند ادامه دهند ، از فتنه برانگیز ترین یک حکومت منطقه ای الهام گرفته و با یک چنین عصائی دارند حرکت می کنند و در کل، عناصر خونریز و غارتگر و جواسیسی که سی سال تمام سرزمین و مردم افغانستان را به تباهی کشیده و جنایات هر کدام منجر به مرگ و دربه دری میلیونها انسان گردیده، امروزه در این سرزمین همین ها هستند که حکومت میکنند یعنی کسانی که ، آنچه که برای همیشه از آنها به ظهور خواهند رسید ، چیزی جز سرمایه اندوزی برای خود و ایجاد فقر برای همه ، سکوت در جهل ، بدبینی با تمدن ، شهود و حضوری جاهلانه در شهادت ، بدنگری در نظام و ترکیب اجتماعی پیشرفته ، دوری از نوآوری و بدبینی وگمراهی نسبت به زمان حال و آینده نخواهد بود.

 

عواطف من نسبت به شرق و غرب :
( الف ) احساس شرقی ی من :
چون افغانستان ، واقع در قاره آسیا ، زادگاه من تلقی میشود ، بسی طبیعی خواهد بودکه نسبت به آن ، پیوندی (خونی- تاریخی) داشته باشم.
به همین مناسبت ، هجرت من از شرق ، به این معنا که (حرمت سرزمین مادر زادم را نادیده بگیریم) نخواهد بود. و گویا احساس من نسبت به تمام ملتهای شرقی (نه حکومتهای آن) عین همان احساسی است که احتراماً نسبت به کل بشر دارم.

 


( ب) احساس غربی ی من :
من ، چون بالندگی روحیاتم را در غرب بهتر از شرق بر می یابم ، طبعاً ، غرب را پایه طبیعی ذوقیاتم بر می شمرم و به همان اندازه که خالصانه برای نجات ملتهای شرقی با طلب مدد از خدا تلاش می ورزم، خالصانه هم به عظمت روز افزون غرب می اندیشم و دل می سپارم.

 

تفسیر و دریافت های من از موقعیت هایی نا هماهنگ شرقی و غربی:
( الف ) شرق ؛ رهی که این قاره در پیش دارد:
واژه ی شرقی را ، مصداق مفاهیم پای بندی به (دیرینه انگاری) بر می شمرم ؛ یعنی چیزی که در وادی تأملات سیاسی شرقیها ، عقل دوره رنسانس آن در عالی ترین مرحله تکامل خود ، ابتدا با سید جمال الدین افغانی و پیروان مصری او به صورتی جهادی گری نامتجانس با واقعیت های زندگی آغاز و سپس با ملا عمر و اسامه بن لادن (این نسل مخیل برخاسته از بستر مجاهدین افغانی)، به صورتی (دگماتیزم خونریز) رجعت گرا میدان یافت.
البته در عین حال ، من بر تمام افکار سید جمال ( این نابغه ی دو پهلوی سیاسی و مذهبی روان پریش) ایراد چندانی هم روا نمی دارم برای اینکه در لابلای افکار وی ، رگهای بسیاری هم از تن حقوق بشری صرفاً شرقی به نظر می خورد ، که به همین مناسبت ، در آن ایام با اوضاعی که شرق داشت با دادن حق به او ، یک رساله زیرعنوانی (سفیر بی دولت) به یادگار او نگارش کرده و خواستار نصب و به اعتزاز در آمدن پرچم صلح سازمان ملل بر مزار وی در کابل شده ام . اما در باره عمر و اسامه و جریانهایی ( مادر ) و نسل ( خود آنها ) پروژه هایی تحقیقاتی زیر کار دارم که امیدوارم به غرض بیداری ملتهای مانوس با خود آنها ، به منزله یک سری تفاسیر منحصر به فردی ، نقش باز دارنده نیرو مندی را بازی بکند و البته در این زمینه ، برای مرزهای کشوری استرالیا ونیز برای مهاجر پذیری آن ، یکسری طرحهایی ذهنی مفید و موثری نیز دارم که اگر موافقت میشود در آن کشور پناهنده شوم ، آنها را به موقعش مطرح خواهم کرد.

 

( ب ) غرب؛ و نیز رهی که این قاره ها دارد به سوی آن می شتابد:
اما به نظر من واژه ی ( غربی )، با یک ویژگی منحصر به فردی به معنایی (شکوفایی نبوغی) ملتهای آن نسبت به اهالی شرق دنیا تلقی میشود ، که از 26 قرن پیش از امروز از حوضه ی یونان با تفکرات عالی آن آغاز و در مروری زمان با قریبی به پانصد مورد اختراعاتی مهم و نزدیکی به سیصد مورد اکتشافاتی مهم و رویکرد هزاران فرایند تکنولوژی از چیله تفکرات و ابداعات هزاران دانشمند ، در صف اول جهان می ایستند و پیام علمی و عملی آنها اینگونه برای رستگاری بشر ، روزگاری باز هم نیکوتری از حال را در آینده به خوبی نوید میدهند.

 

یادداشت پرونده 2275= f 2006/015483 :
بنده ی حقیر و فرزندان بنده ، حرمت سرزمینی را که ممکن است در آن برای ابد آرام و قرار خواهیم یافت ، بسی گرامی خواهیم داشت و در راه سربلندی وحفظ موقعیت های داخلی و بین المللی آن چون قلب (مرتباً) خواهیم تپید. ولی فقط تمنا دارم از بنده سئوال بشود که در چه شهری ، علاقه مندم در چتر حمایت قرار بگیرم.

 

لطفاً به این یکی از یادداشت من ، عطف توجه به عمل آید متشکرم:
درست است که منِ حقیر، از ویرانه هایی افغانستان به پا خاسته ام؛ ولی در هر حال برای اینکه خونی (گونه اخلاقی - ذوقی) آدم هایی چون ویکتور هوگو ، ماکسیم گورکی ، تولستوی ، امیل زولا ، چارلز دیکنز و غیره در شیریانهایی عصبی من جاری است ، احساس میکنم که برای تبارز تفکراتم ، ممکن است فوق العاده متکی به نفس باشم.
چون در شرایط حاضر ، اندیشه هایی من نه تنها با جریانهایی فکری هیچ یک از پیشاهنگان مردم افغانستان مطابقت ندارد ، که از مکتب بحران یکربعی قرن این کشور ، آنچه را که بازیافته ام ، حتی تصوراتی بالاتر از سطح اندیشه قرن 18 و 19 فرانسه است ؛ اگر ولتر و مینتسکیو و ژان ژاک روسو و آیندگان آنها جلوتر از زمان خودشان فکر می کردند ، من هم ، راجع به آنچه که نیاز است مردم کشور من در چگونه مسیری (لازم است) حرکت بکنند ، لااقل جلوتر از زمان ومکان آنها می اندیشم و نَفَس می کشم.
ولی روزگار ، آنچه را که تاکنون لازم بود از سوی من به طور کامل تبارز می یافت که (چون شریک زندگیم را از دست داده و در یک شرایط دشواری، فرصتهایم را به پای نگهداری از بچه هایم باخته ام ) دریغ کرده است. به همین مناسبت ، برای پناه جویی و هجرت خود ( که سزاوار است با آن به آرامش برسم) یک طرح ویژه ای را هم به صورتی زیر تدارک دیده ام:
1-هر کشوری بشر دوست ، که عنایت فرمایند به من وبه بچه های من پناه دهند ، لطفاً از من بپرسند میخواهم در کجای مملکتشان ( که بازدهی نوع خدمات من در آن به خوبی مصداق پیدا بکند) مستقر گردم ؛ برای اینکه من و فرزندانم ، هیچکدام دارای حِرَف کشاورزی و صنعتی و بازاری تلقی نمیگردیم بلکه کار ما صرفاً کارهای فکری و فرهنگی تلقی می شود یعنی چیزی که معمولاً در آن یک شیریان اقتصادی مواجّی میسز نمیباشد.
2-من ممکن است دو نوع خدمات متقابل را ، به سرزمینی که در پناه حرمت آن می آسایم ، ارایه دهم :
(الف) خدمات فرهنگی وفکری : یکی از فرزندان فعال و پرتوان من (فرهاد نجیبی) لازم است که در رشته دانش هسته ای شروع به تحصیل بکند. او 6 ماه پس از استقرار در استرالیا ، لازم است که تحصیلاتش را آغاز نماید. خودم به محض تسلط کامل به زبان انگلیسی ، به فرهنگ وتاریخ و ادبیات مردم استرالیا کمک خواهم کرد.
( ب ) خدمات زراعتی : اگر بتوانم که به توسط فرزندم فرزاد نجیبی ، البته پس از بازگشت سلامتی او ، برای تامین معیشت مان یک پروژه زراعتی متوسطی که مثلآ اگر بتوانیم چهار مغر بغلان و سیب بدخشان و پسته سمنگان و بادام عبدالواحدی مزاری و توت خنجان و انگور غزنی و زیره کوهی هزاره جات و زعفران ماورالنهر را به عنوان تولید نسل ورواج دادن آن در نقاط مساعدی استرالیا ایجاد گردانیم ، بسیار موفق شده ایم. شرایط ایجاد این پروژه ی ابتدایی در یک آب وهوایی معتدل ( به ویژه در طبیعت منطقه ویکتوریا ، ملبورن) بسیار مساعد به نظر میرسد.
3-احساس می کنم که برای موفقیت خود در هر دوی این امر ، به پشتیبانی دولت نیاز مبرمی داشته باشم.
4-به همین مناسبت ، اگر از شهرهای مناسب تری مانند کانبرا و سیدنی به دلیل -ضیقی تامل شورای شهری مبنی بر عدم امکان اسکان بنده در آنها ، لااقل تقاضا میکنم که وزارت محترم مهاجرت ، لطفاً خانواده من را به شهر ملبورن اسکان دهند.

 

افغانستانِ پس از سال 1343:
(الف)سال 1343: سال1343 ، سال جابه جایی رکود انسانی و فکری افغانستان با تحرکات سیاسی و فکری آن تلقی می شود. یعنی آنچه که برای اولین بار ، مساله رواج یک قانون، کمرویی کتله هایی افغانی را به پررویی تبدیل و فکر و اندیشه های آنهای را درخارج از مرزها برای شناخت مکتب هایی فکری رایج جهانی متمرکز نمود ، عبارت از برقراری یک قانونی پیشرفته و سیستم حکومتی بر پایه نظام دموکراسی بود.
در آن زمان، جهان یک جهانی دو قطبی بود و عمدتاً در آن دو گونه اندیشه و روش حکومت می کرد ؛ اندیشه آزاد ، و نیز اندیشه بسته . اندیشه آزاد ، اندیشه ی ناتویی بود. اما اندیشه ی بسته ، اندیشه ورشویی. در ترکیب اندیشه ی آزاد ، مذهب مردم جهان ، فعّال مایشأ تلقی میشده. اما در اندیشه ی بسته ، مذهب نه تنها داشت به مصادره میرسید، که ریشه کن نیز می گردید.
پس در یک چنان محدوده ی زمانی ، مردم کشوری که حداقل 75% آنان ، نان کافی برای خوردن نداشته و در مرکّب یک شکافی عمیق از مجموعه ای ناهنجاریهای زندگی به شدت داشتند رنج می بردند ، روسها، پیش گامی کرده و جوّی مارکسیستی- لنینیستی را در فضای آن پراکندند . امریکاییها و جریانهای خاورمیانه و مصر و پاکستان ، با توسّل و مدد گرفتن از مذهب دین مردم در مقابله با روسها ، برخاستند .
روسها ، به توسط نشرات و مبلغین خود ، مذهب و عنصر فئودالی همکار آن را (علتی یگانه) برای بدبختی این مردم تلقی کرده و علیه آن ، با آرم داس و چکش ، به سرکوبی آن برخاستند . امریکاییها و متحدان آنها نیز در مقابله با روسها ، با تشکیلات آرم مذهبی ، به تقویت آیین مذهب پرداختند ، تا آنجا که آنرا برای دوره ی بعد ، علیه نظم عمومی جهان ، رشد و بالندگی دادند.
اما به نظر من ، این یک پیکاری نه تنها به زیان همین کتله هایی گرسنه و سرگشته تلقی میشد ، که تا انتهای تاریخ در سطح جهان ، پُر مخاطره و احمقانه نیز تلقی میگردید. و در یکچنین دوره ای ، مارکسیستهای عقده مند افغانی ، زاده یک چنان حماقتی از سوی روسها تلقی می شد . همچنین ، ریشه دوزی تمام سازمانهای مخوف اسلامی این دوره در متن افغانستان ، ناشی از حماقت امریکاییها و متحدان آنها به شمار میرفت ؛ یعنی جریانی که از آن در یک چنین سرزمینی شوره زار ، چیزی جُز نیشتر تروریزم ، شکل نمی گرفت .

 

(ب) سالهایی 1357 تا 1371:
در آغاز این دوره ، مکتب مارکس ، به توسط عوامل روسی و افغانی ، از نشأ پراتیکی به یک حالتی عملی و یک اتوریته تمام عیّار ، تبدیل گردید . اما ایران اسلامی ، پیش از آنکه امریکاییها در مقابله با روسها برخیزند ، شیعیان شهر کابُل را شبها برای سر دادن شعاری ( اللهُ اکبر- خمینی رهبر) به پشت بام خانه ها هدایت کرد . امریکاییها هم برای مقابله با این رویداد ، به حکومت خبیث پاکستان متوسل شد و افغانیهای سنّتی شریری را که در آغوش آن پناه بُرده بودند ، در این مقابله برای بدتر کردن اوضاع و ایجاد بی نظمی ، بسیج، و تا به دندان مسلح کردند . و در ایران هم همین طور، شیعیان عقده مند و از بند رسته ای که طبیعی بود در یک چنین بی نظمی و شلوغی ، خودشانرا مطرح و اوضاع را به نفع موقعیت خود تخریب میکردند ، شکل های فرقه ای گرفتند .
چنین بود که در سراسر افغانستان، هرگونه عواطف بشری از رواج کامل خود بر اُفتاد ، آئین جدیدی زندگی که آنرا روسها و پاکستانهای عامل امریکا و نیز ایرانیها به وجود آوردند، بیش از یک پهلو نداشت : و این پهلو هم آن بود که مردم افغانستان ، قهراً می بایستی با همه چیز خود در زیر لگد مقاصد این سه قطب ، کوفته و هتک حرمت می گردید . که در اینحال طبیعی بود هرگونه آسایش و هستیهای گذشته و حال آنها به یغما می رفت. و گویا در این کشور ، هرگونه حرکت و تنفس انسانی متوقف میگردید . فرهنگ آن میخوابید و اخلاق آن فاسد و میلیون میلیون آن به هلاکت می رسید و میلیونهایی دیگرنیز مجبور به ترک وطن خود می شد . و چنین بود که به زودی بسیاری از دختران آنها از کمپ های مهاجرین در پاکستان به توسط عوامل همین مجاهدین به عربها بفروش میرسید. کلدار و دلار و تومان ، مانند رُبل ، ارزهای قابل استفاده این ملتی سرگشته و سرگردان را تشکیل می داد . تجارت اسلحه و مواد مخدر با کشتار و تخریبی مرتب ، جای همه گونه معاملات دیگری را اشغال می نمود. و به همین ترتیب ، فرهنگ بومی- سنتی خاص اهالی افغانستان ، با فراغت خاطر و استغنای طبع و رزق حلال آنها ، همراه با میلیون میلیون خانواده های مظلوم آن از مرزها خارج میگردید و جای آنرا اینگونه یک سلوکی وحشیانه با لُقمه به لقمه شائبه اشغال می نمود.

 

(ج) از سال 1371 به بعد :
با اضمحلال اتحاد جماهیر شوروی ، مقدرات افغانستان هنوزه در چنگال خونینی دو قطب مداخله گری دگر (حکومت عامل امریکا-پاکستان و حکومت ایران) باقی ماند. از سوی اسلام آباد (جنبش طالبان) که در طول دو دهه از مجاهدین هم بستر آنها زاده شده بود ، رویکار آمد ؛ و این در واقع همان کاشتی بود که دراصل ، نبوغ امریکاییها برای پروراندن آن در بطن پاکستان ، سالهایی سال به فعلیت در آمده بود . از سوی حکومت ایران نیز افکاری تا آنروز پریشان شیعیان افغانی ، به یک حزبی یکپارچه (= حزب وحدت) تبدیل گردید ؛ این حزب ، در واقع از حیث خصیصه خود به همان مقدار سلب منطق و تخریبگر رویداد، که جنبش طالبان نیز با عین خصیصه ، رویکار آمده بود . ولی از هم نَفَسی هر دوی این شاخه ، آنچه که طبیعی بود زاده شود ، جریانهای تروریزم بود ؛ تروریزمی که در واقع ، ابتدا اینگونه شکل گرفته بود، ولی با اسامه بن لادن و طالبان ، به تکامل رسید . چون از زمانی که (1359) پاکستانیها و ایرانیها ، این سازمانهایی اسلامی را برای مقابله با روسها به وجود آوردند ، در یک چنان بستری (سنی - شیعه) آنچه که به سرعت رشد نمود ، تروریزم بود منتها اسامه بن لادن ، به پراکندگی و سرگشتگی آن خاتمه داد و در زیر بال و پر این دو جریان حکومتی ، آنرا به اوج خود رساند.

 

پاراگراف سوم
جهان در مسیر قطب بندی:
تاریخ تکامل بشر در عصر خود ما، نشان داد که قطب های غرب و شرق در بیداری ملتهاً نقش فزاینده ای بازی کرده اند. گرچه که این قطب بندی ، به بیراهگیهای هول انگیزی هم منجر شدند ولی خب ، در یک چنین جبری ، استفاده های مفید آن بیشتر از زیانهایی بود که در سراسر جهان به ظهور رسید.
اما به اعتقاد من، موقف بشر زمانی میتواند به اعتدال بین المللی خود نزدیک بشود ، که ذهنیت قطب بندی (قطب بندی یک جناحه یا چند جناحه= تک قطبی یا چند قطبی ) به یک ذهنیتی ( فدرالیته شدن سیستم سیاسی بین المللی) تبدیل بشود و در راس آن ( به جایی هرگونه قطب بندی ) = (جهان مداری) اختیار گردد.
البته شرح مفصل یک چنین تئوری ، در کتاب من (فدرالیزم بین الملل / جهانی / متحد) به خوبی بیان شده است. اما متأسفانه عجیب اینکه در حال حاضر ، اینکه ما فکرمی کنیم جهان در کام یک ابر قدرت(= و تک قطبی) است ، نه تنها چنین نیست ، که بر خلاف شرایط جهانی پیش از 1992 ، امروزه ، خار برخی از ابرقدرتهایی نورسته از نوع (ارتجاع) به شدت دارد قلب نظم عمومی جهان را می خلد چنانکه آنها دارند در جوّی آشوب طلبی ، بسیاری از ملتهایی عقب افتاده را فریب میدهند و آنها را با خود هم نوا میگردانند و غبار چنین وضعیتی امنیت جهان را نیز زیر سئوال قرار میدهند.

 

چکیده هایی از نقطه نظرات من در مورد استرالیا :
طبیعت استرالیا:
این شبه قاره با 9 میلیون کیلومتر مربع ، بین 10 تا 40 درجه عرض جنوبی ، زیاد هم برای زندگی طاقت فرسا به نظر نمیرسد . مگر نقاط شمالی نزدیک به خط استوای آن مانند متعلقات شهری (داروین) یا نقاطی میانی آن به علت کاهش درجه رطوبت و قلت بارانی و آب.

 

نژاد بومی استرالیا:
اینکه باستان شناسان عقیده دارند در دوره چهارم زمین شناسی ، بین گینه و استرالیا راهی خشکی وجود داشته تا عده ای از ساکنین شرق آسیا به جزیره ی استرالیا نفوذ بکنند . من چنین نظریه ای را رد میکنم به ویژه از آن جهت که آنها سیاه پوستند و در کمتر از 30 هزار سال پیش امکان نداشته که آنها از یک قاره با یک چنان فاصله زیادی به قاره دیگری از دریا عبور کنند. و نیز اعتقاد دارم که بشر و محل خیزش آن مربوط به قاره های خاصی نیست و قاره های استرالیا و امریکا هم در حد توان خود از سهیم بودن در یک چنین رویدادی مستثنا نبوده اند وحتی در قاره امریکا هم پیش از آنکه سرخ پوستان در آنجا هجوم ببرند ، بومیانی وجود داشته که نسل آنها به توسط سرخ پوستان منقرض و یا به تحلیل رفته اند . چون شمال استرالیا مانند جنوب امریکا ، نزدیک به استوا است ، ساکنین بومی هر دوی این قاره ، ابتدا از چنین مناطقی برخاسته و با رنگی تیره به تکامل رسیده اند .
در هر حال لازم است نژاد بومی استرالیا در یک ایالت جداگانه ای مورد حمایت جدی قرار بگیرند وهمانند دورگه ها و سایرین ، حق بالندگی داشته باشند چنانکه روزی ، سرزمین استرالیا از شکوفایی نبوغی آنها نیز به خوبی توانسته باشد استفاده ببرد.

 

کاشفین و بنیان گذاران سرزمین و ملت استرالیا :
این شبه قاره ، هر چند که در سده های 16 ، 17 ، 18 از سوی اسپانیایی ها وپرتغالی ها و دانمارکی ها کشف گردید . ولی کار اصلی را در سال 1771 ، کاپتن جیمز کوک انگلندی تبار انجام داد وشش سال بعد هم (1776) مسکونی شدن آن از سوی دولت بریتانیا پیاده و در 1730 به منزله یکی از بزرگترین تبعید گاههای دوردست این امپراطوری درآمد و نیم قرن بعد نیز (1788)کلنی های آن در منطقه ویکتوریا شکل گرفت و در 1901 نیز به صورت یک دولت فدرالی (مستعمره) به ظهور رسید ، تا بالاخره استقلال حاصل کرد.

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  32  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید


دانلود با لینک مستقیم


دانلود مقاله تئوری بین المللی و استـــــرالیا