فایلکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

فایلکو

مرجع دانلود فایل ,تحقیق , پروژه , پایان نامه , فایل فلش گوشی

تحقیق در مورد سیره امام على و تساهل و تسامح

اختصاصی از فایلکو تحقیق در مورد سیره امام على و تساهل و تسامح دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سیره امام على و تساهل و تسامح


تحقیق در مورد سیره امام على و تساهل و تسامح

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

 تعداد صفحه45

 

بخشی از فهرست مطالب

چکیده:

 

موضوع تسامح و تساهل

 

تفاوت دیدگاه اسلام با لیبرالیسم

 

تساهل و عدم تساهل درسیره على(علیه السلام)

 

انعطاف ناپذیرى در اصول

 

تساهل و حقوق شخصى

 

قاطعیت در برابر ناقضان حدود الهى

 

صلابت در اجراى عدالت اجتماعى

 

عدم تساهل نسبت به غارتگران بیت المال

 

سیره على(علیه السلام) در برابر توطئه گران براندازى نظام اسلامى

 

 تساهل و تلورانس در فرهنگ غرب داراى مبانى و فرایند تاریخى خاصى است که با آنچه در فرهنگ اسلامى تحت این عنوان مطرح شده تفاوت ماهوى دارد. در مکاتب گوناگون سخن از تساهل و عدم تساهل مطلق نیست. در هیچ مکتبى سازش و تحمّل رفتار مخالف و یا نابردبارى در برابر آن به طور مطلق تجویز نشده است بلکه بحث از تساهل و عدم تساهل نسبى است. بنابراین مهم تبیین موارد تساهل و عدم تساهل در مکاتب مختلف است. از آن جا که سیره على(علیه السلام) تجسّم عینى اسلام است، براى راه یابى به موارد تساهل و عدم تساهل در مکتب اسلام مى توان سیره آن حضرت(علیه السلام)را مورد توجه قرار داد. نبشتار حاضر با این هدف به سیره على(علیه السلام) نگریسته و اجمالاً روشن کرده است که امام على(علیه السلام)با تمام وجود به اصول اساسى دین پاى بند بود و مداهنه و سازش درباره آن ها را روا نمى دانستند و در برابر ناقضان حدود الهى، تهدیدکنندگان عدالت اجتماعى و توطئه گران براندازى نظام دینى سخت نامتساهل بودند. در عین حال، در مورد حقوق شخصى و مناظرات علمى بسیار با سعه صدر و متساهل بودند. در این خصوص، نمونه هایى از سیره آن بزرگوار ارائه شده است.

 

مقدمه

 

واژه ها و اصطلاحات در هر فرهنگى معانى و خاستگاه ویژه خود را دارد و بدون توجّه به فرایند تاریخى و مبانى فکریى که در پیدایش آن ها مؤثر بوده است هرگز نمى توان درباره آن ها داورى کرد. این مطلب در مورد واضح ترین مفاهیم نیز صادق است; مثلاً، تعریف یک مسلمان از «خدا»، «انسان»، «دین» یا «اصلاح» غیر از تعریف یک مسیحى است. یکى از مسائلى که اکنون در عرصه فکر و اندیشه، با آن مواجهیم، همین مسأله است که افراد بدون ملاحظه پیشینه تاریخى و مبانى فکرى، برخى مفاهیم غربى را مطرح مى کنند و آگاهانه یا ناآگاهانه سعى مى کنند آن ها را منطبق با فرهنگ اسلام قلمداد نمایند; از جمله این مفاهیم واژه «تسامح و تساهل» است. برخى «تسامح و تساهل» را مادرِ تمدن ها و عامل دین دارى واقعى و اکسیرى معجزه آسا براى
حلّ تضادهاى اجتماعى و سیاسى مى دانند. اینان اهل تساهل بودن را از افتخارات خویش مى شمارند. برخى دیگر آن را آفت دین و مخالف کتاب و سنّت و ابزارى در دست مخالفان براى تقدّس زدایى از فرهنگ اسلام مى دانند. البته اگر این مفهوم، که از فرهنگ غرب واردادبیات ماشده است، به صورت علمى تبیین گردد ومبانى فکرى و پیش فرض هاى آن از منظر اسلام نقد و بررسى شود، به یقین، در بین دین باوران اختلاف فاحشى نخواهد بود. بسیارى از اختلافات موجود از خلط مباحث و عدم توجه به مبانى و پیشینه این مفهوم ناشى مى

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سیره امام على و تساهل و تسامح

تحقیق در مورد سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت

اختصاصی از فایلکو تحقیق در مورد سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت


تحقیق در مورد سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه:31

 

  

 فهرست مطالب

 

سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت

 

امیر المؤمنین علیه السلام در مقام رهبرى سیاسى

 

مقدمه

 

سیاست در عرف استعمار

 

وظایف مقام خلافت

 

حکومت عدل و مساوات

 

روش رهبرى

 

اداره جهان اسلام

 

تقسیمات کشور

 

امور مالى

 

زکات و صدقات طبق موازین شرعى.

 

امور دفترى

 

 

 

 

روى الدّیلمى عن عمّار و أبى ایّوب عن النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله أنّه قال: «یا عمّار إن رایت علیّا قد سلک وادیا و سلک الناس و ادیا غیره، فاسلک مع على ودع النّاس. إنّه لن یدلّک على ردىّ و لن یخرجک من الهدى» دیلمى از عمار بن یاسر و ابى ایوب انصارى روایت کرده است که رسول خداى صلى اله علیه و آله چنین فرمود: «اى عمار اگر دیدى که على از راهى رفت و همه مردم از راه دیگر تو با على برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان على هرگز ترا به راه هلاکت نمى‏برد و از شاهراه رستگارى خارج نمى‏سازد».

کنز العمال، ج 12، حدیث 1212، چاپ حیدر آباد.

این مقاله شامل مطالب ذیل است: سیاست در عرف استعمار تفرقه و نفاق نخستین جمهورى اسلامى خلیفة اللَّه وظایف مقام خلافت‏حکومت عدل و مساوات روش رهبرى اداره جهان اسلام تقسیمات کشور امور مالى پلیس امور دفترى دستگاه دادگسترى ارتش خطبه‏هاى سیاسى تغییر مرکز خلافت آموزش کارمندان دولت فرمان مالک اشتر اصالت این فرمان ختم مقال

مقدمه

شرح آراء سیاسى و برنامه‏هاى ادارى و روش کشوردارى امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام، هدفها و مقاصد او از قبول زمامدارى و روابط سیاسى و بازرگانى و فرهنگى دولت او با سایر دولتها و ملل عالم و نیز بحث و اظهار نظر در علل عصیان ناکثین و مارقین و قاسطین که منجر به جنگهاى داخلى و مهاجرت امام على (ع) از مدینه به عراق و شهادت وى در کوفه و انتقال قدرت به معاویه... گردید در یک کتاب یا یک مقاله نمى‏گنجد و به قول مولوى:

گر بریزى بحر را در کوزه‏اى

چند گنجد قسمت یک روزه‏اى‏

مع ذلک اشارت بنیاد محترم نهج البلاغه را مغتنم شمرده مقاله حاضر را تقدیم مى‏دارد باین امید که فتح بابى شود و رمز آشنایان کلمات امیر مؤمنان نارسایى سخن این ضعیف را جبران فرمایند و در شرح روش کشوردارى و ویژگیهاى سیاست روحانى آن حضرت که محور تقوى و عدالت در جهان و اساس و محرک تداوم سازندگى و انقلاب در اسلامست کتب و مقالاتى بزبان فارسى مرقوم دارند.

سیاست در عرف استعمار

از قرن پانزدهم میلادى که آسیا و آفریقا میدان تاخت و تاز استعمارگران حادثه‏جوى غربى شد، علاوه بر بدعتها و رسوم نوظهور در شئون مختلف زندگى واژه‏ها و اصطلاحات تازه‏یى نیز در بین مردم این کشورها رواج پیدا کرد که یکى از آنها کلمه «سیاست» است. این کلمه در احادیث و متون قدیم عربى به معنى فرماندهى و اداره و امر و نهى و تربیت به کار مى‏رفت ولى در عصر استعمار و بر اثر رفتار ریاکارانه غربى‏ها با ملل شرق بخصوص عربها و ایرانیها اکنون غالبا در معنى نفاق و دورویى و فریب استعمال مى‏شود.

درست از سال 1498 که دریانورد پرتقالى «واسکودوگاما» دماغه «امیدنیک» را در جنوب آفریقا دور زد و راه دریائى اروپا را به هند کشف کرد و در بندر هوگلى (نزدیک کلکته) فرود آمد پاى استعمار غربى هم به آسیا و آفریقا باز شد.

ابتدا پرتقالیها، اسپانیائیها و هلندیها، سپس انگلیسى‏ها، فرانسوى‏ها، روسها، آلمانى‏ها، ایتالیائیها و بلژیکى‏ها و... و سرانجام امریکائیها با بکار بردن تمام روش‏هاى استعمارى نوین و سرانجام با نیروهاى نظامى به آسیا و آفریقا پا گذاشته و شروع به جذب ثروتهاى طبیعى و معدنى و تأسیس کمپانیهاى یک ملیتى و چند ملیتى و در دست گرفتن بازارهاى محلى و احداث خطوط مخابراتى و استراتژیکى زمینى و دریایى کردند. اما از همه خطرناکتر استعمار فکرى بود. آنها نه تنها دولتمردان و سرداران و زمینداران و رؤساى عشایر و بازرگانان را مرعوب یا مجذوب کرده و دولتهاى شرق را پایگاهى براى سلطه هر چه بیشتر خود در مى‏آوردند بلکه بر مقدسات و فرهنگ اصیل این ملتها نیز هجوم برده و با نیرنگهاى دقیق جوانان را به سوى کشور و ملت خود کشاندند و طبقه تحصیلکرده در مدارس جدید را به فرنگى مآبى سوق دادند تا جائى که این طبقه بر اثر خالى شدن از فرهنگ درونى خود به تحقیر دین و شعائر ملى و اخلاق و فرهنگى کشور خویش برخاسته و رسوم و سنن قدیم را که مانع خود باختگى و خود فراموشى بودند و سد محکمى را در برابر استعمار تشکیل مى‏دادند تخطئه کرده و از اصل و بن بر مى‏انداختند.

برنامه‏هاى استعمار، کهنه و نو، در آسیا و آفریقا، در کشورهاى اسلامى و غیر اسلامى، اگر چه در وسایل و ابزار و مقدمات اختلاف داشتند ولى همه آنها یک‏هدف را دنبال مى‏نمودند: تفرقه و نفاق در بین ملل شرق بخصوص کشورهاى اسلامى و بدنبال آن از بین بردن ریشه‏هاى مذهبى و حاکم کردن فرهنگ غربى و گشودن راه ستم و غارتگرى.

این ماجراى تلخ و این جریان انحرافى از همان سالهاى اول نشر اسلام آغاز شد. به همین جهت مى‏بینیم که امام على (ع) که نمونه عینى یک سیاستمدار بزرگ و درستکار است در خطبه‏ها و نامه‏هاى گرامیشان این جریان را معرّفى و سردمداران آن را با شدیدترین عبارات مورد حمله قرار داده و آنها را منافق و حزب شیطان مى‏خواند، ایشان در خطبه‏اى مى‏فرمایند: اینان هم خود گمراهند و هم دیگران را گمراه میکنند. خود خطا کارند و دیگران را نیز به راه خطا مى‏برند. به رنگهاى مختلف در مى‏آیند و براى فریب شیوه‏هاى بسیار بکار مى‏گیرند. به هر وسیله در پى شما هستند و در هر کمین‏گاه در انتظار شما نشسته‏اند.

دلهایشان بیمار است اما چهره‏هائى شسته و پاکیزه دارند. به آهستگى گام برمى‏دارند اما آرام آرام مثل مرض در تن شما مى‏خزند. وصفشان به دوا و حرفشان به شفا مى‏ماند اما کارشان درد بى‏درمانست. به آسایش دیگران حسد مى‏برند و بند بلا را محکم میکنند و رشته امید را مى‏گسلند. در هر راهى افتاده‏اى و بسوى هر دلى شفیعى و براى هر غصه‏اى اشکى آماده دارند. در میان خود به یکدیگر ثنا و ستایش وام مى‏دهند و انتظار معامله به مثل و پاداش دارند. در سؤال اصرار مى‏ورزند و ملامت کسان را بر سر جمع به رخ ایشان مى‏کشند و در صدور حکم اسراف مى‏ورزند. در برابر هر حقى باطلى و براى هر زنده‏اى کشته‏اى و براى هر درى کلیدى و براى هر شبى چراغى آماده کرده‏اند. نومیدى را به آزمندى پیوند مى‏دهند تا بازارهاى خود را دایر بدارند و کالاهاى پر زرق و برق خود را رواج دهند. باطل را در لباس حق بر زبان مى‏آورند و ناسره را بشکل سره باز مى‏نمایند و راه را آسان مى‏نمایند اما گذرگاههاى تنگ را پر پیچ و خم مى‏سازند. پس ایشان یاران ابلیس و زبانه آتشند. «آنان حزب شیطانند و حزب شیطان بى‏گمان زیانکار خواهند بود»  این بینش زنده حضرت على (ع) است که در آن زمان در مورد سیاستمداران غیر خدایى بیان داشته و اکنون که استعمار با تمام چهره‏هاى نو و پیشرفته علمى به قید آمده، مى‏بینیم بیان حال دولتمردان ظالم ستمگر جهان امروز است.

یک نگاه اجمالى به رهنمودهاى سیاسى ماکیاولى در کتاب «امیر» یا خاطرات تالیران فرانسوى و مترنیخ اطریشى و پالمرستون و گلادستون و کرزن و دیسرائیلى و چرچیل نخست وزیر انگلستان و سایر سردمداران سیاست غرب در قرون‏اخیر روشن مى‏سازد که همه آنها در لزوم فدا کردن وسیله در راه هدف، و عدم اعتقاد به مبدء ثابت، و بى‏اعتنائى به مشروعیت مبادى و مقدمات اهداف سیاسى متفقند، و سیاست آنها چه در رژیم‏هاى سرمایه‏دارى و چه در رژیمهاى سوسیالیستى، مذهبى و غیر مذهبى (سکولاریسم)، هرگز بر اساس معنویت و اخلاق استوار نبوده است و این همان راه بد فرجامى است که در صدر اسلام بدست منافقان و بانیان مسجد ضرار و نویسندگان صحیفه مشؤومه و عمر و عاص‏ها و معاویه‏ها و زیادها... و ناکثین و مارقین و قاسطین اجراء مى‏شد و متأسفانه تاریخ اسلام بجز دوره‏اى کوتاه دستخوش فتنه‏انگیزى این نابکاران بوده و رژیم‏هاى سلطنتى و موروثى و سرمایه‏دارى همه از دستاوردهاى همین شدادتها و انحرافات بوده است.

 

 

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد سیاست از دیدگاه على (ع) و روش حکومتى آن حضرت

تحقیق در مورد علائم مؤمنان در کلام على (ع)

اختصاصی از فایلکو تحقیق در مورد علائم مؤمنان در کلام على (ع) دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

تحقیق در مورد علائم مؤمنان در کلام على (ع)


تحقیق در مورد علائم مؤمنان در کلام على (ع)

لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب*

 

فرمت فایل:Word (قابل ویرایش و آماده پرینت)

  

تعداد صفحه36

 

 علائم مؤمن در کلام على (ع)

همام یکى صحابه‏ى حضرت امیر (ع)، شخصیتى پارسا، متهجد و مجتهد بوده که از حضرت درخواست مى‏کند صفات متقین را، باز گوید و حضرت نیز با مقدماتى اجابت مى‏فرمایند.بیانات آن بزرگوار معروف است به «خطبه همام» و در نهج البلاغه (نسخه صبحى صالح، ص 303، خطبه 193) نقل شده است.روایت دیگرى در اصول کافى (1) از حضرت نقل شده که شبیه همان خطبه است امام به نظر ما به رغم نظر برخى که پنداشته‏اند : همان خطبه منقول در نهج البلاغه است، یا اگر دو واقعه و دو خطبه است مضامین آنها ادغام شده است و به دلیل تفاوتهاى فراوان متن و مضمون آنها، دو خطبه، یکى نیستند.

ما در اینجا براى اتمام مباحث و تعمیم فائده، خطبه منقول در اصول کافى‏را شرح و بسط مى‏دهیم.

امام صادق (ع) مى‏فرمایند: هنگامى که على (ع) خطبه مى‏خواندند، همام بلند شد و عرض کرد :

[/صف لنا صفة المؤمن کأننا ننظر الیه/]

براى ما توصیف بفرمایید مؤمن را، مانند آنکه او را مى‏بینیم.

[/فقال: یا همام! المؤمن هو الکیس الفطن/]

فرمودند اى همام! مؤمن زیرک و با هوش است.

برخى «کیس» و «فطن» را به یک معنا گرفته‏اند و فطن را تأکید کیس دانسته‏اند.اما با مراجعه به کتب لغت، روشن مى‏شود میان این دو واژه تفاوت است.کیس در مقابل احمق است و به زیرکى خدادادى

 


دانلود با لینک مستقیم


تحقیق در مورد علائم مؤمنان در کلام على (ع)

دانلودمقاله سیاست از دیدگاه على و روش حکومتى آن حضرت

اختصاصی از فایلکو دانلودمقاله سیاست از دیدگاه على و روش حکومتى آن حضرت دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .

 

 

 

 

امیر المؤمنین علیه السلام در مقام رهبرى سیاسى
روى الدّیلمى عن عمّار و أبى ایّوب عن النّبیّ صلّى اللَّه علیه و آله أنّه قال: «یا عمّار إن رایت علیّا قد سلک وادیا و سلک الناس و ادیا غیره، فاسلک مع على ودع النّاس. إنّه لن یدلّک على ردىّ و لن یخرجک من الهدى» دیلمى از عمار بن یاسر و ابى ایوب انصارى روایت کرده است که رسول خداى صلى اله علیه و آله چنین فرمود: «اى عمار اگر دیدى که على از راهى رفت و همه مردم از راه دیگر تو با على برو و سایر مردم را رها کن. یقین بدان على هرگز ترا به راه هلاکت نمى‏برد و از شاهراه رستگارى خارج نمى‏سازد».
کنز العمال، ج 12، حدیث 1212، چاپ حیدر آباد.
این مقاله شامل مطالب ذیل است: سیاست در عرف استعمار تفرقه و نفاق نخستین جمهورى اسلامى خلیفة اللَّه وظایف مقام خلافت‏حکومت عدل و مساوات روش رهبرى اداره جهان اسلام تقسیمات کشور امور مالى پلیس امور دفترى دستگاه دادگسترى ارتش خطبه‏هاى سیاسى تغییر مرکز خلافت آموزش کارمندان دولت فرمان مالک اشتر اصالت این فرمان ختم مقال
مقدمه
شرح آراء سیاسى و برنامه‏هاى ادارى و روش کشوردارى امیر المؤمنین على بن ابى طالب علیه السلام، هدفها و مقاصد او از قبول زمامدارى و روابط سیاسى و بازرگانى و فرهنگى دولت او با سایر دولتها و ملل عالم و نیز بحث و اظهار نظر در علل عصیان ناکثین و مارقین و قاسطین که منجر به جنگهاى داخلى و مهاجرت امام على (ع) از مدینه به عراق و شهادت وى در کوفه و انتقال قدرت به معاویه... گردید در یک کتاب یا یک مقاله نمى‏گنجد و به قول مولوى:
گر بریزى بحر را در کوزه‏اى
چند گنجد قسمت یک روزه‏اى‏
مع ذلک اشارت بنیاد محترم نهج البلاغه را مغتنم شمرده مقاله حاضر را تقدیم مى‏دارد باین امید که فتح بابى شود و رمز آشنایان کلمات امیر مؤمنان نارسایى سخن این ضعیف را جبران فرمایند و در شرح روش کشوردارى و ویژگیهاى سیاست روحانى آن حضرت که محور تقوى و عدالت در جهان و اساس و محرک تداوم سازندگى و انقلاب در اسلامست کتب و مقالاتى بزبان فارسى مرقوم دارند.
سیاست در عرف استعمار
از قرن پانزدهم میلادى که آسیا و آفریقا میدان تاخت و تاز استعمارگران حادثه‏جوى غربى شد، علاوه بر بدعتها و رسوم نوظهور در شئون مختلف زندگى واژه‏ها و اصطلاحات تازه‏یى نیز در بین مردم این کشورها رواج پیدا کرد که یکى از آنها کلمه «سیاست» است. این کلمه در احادیث و متون قدیم عربى به معنى فرماندهى و اداره و امر و نهى و تربیت به کار مى‏رفت ولى در عصر استعمار و بر اثر رفتار ریاکارانه غربى‏ها با ملل شرق بخصوص عربها و ایرانیها اکنون غالبا در معنى نفاق و دورویى و فریب استعمال مى‏شود.
درست از سال 1498 که دریانورد پرتقالى «واسکودوگاما» دماغه «امیدنیک» را در جنوب آفریقا دور زد و راه دریائى اروپا را به هند کشف کرد و در بندر هوگلى (نزدیک کلکته) فرود آمد پاى استعمار غربى هم به آسیا و آفریقا باز شد.
ابتدا پرتقالیها، اسپانیائیها و هلندیها، سپس انگلیسى‏ها، فرانسوى‏ها، روسها، آلمانى‏ها، ایتالیائیها و بلژیکى‏ها و... و سرانجام امریکائیها با بکار بردن تمام روش‏هاى استعمارى نوین و سرانجام با نیروهاى نظامى به آسیا و آفریقا پا گذاشته و شروع به جذب ثروتهاى طبیعى و معدنى و تأسیس کمپانیهاى یک ملیتى و چند ملیتى و در دست گرفتن بازارهاى محلى و احداث خطوط مخابراتى و استراتژیکى زمینى و دریایى کردند. اما از همه خطرناکتر استعمار فکرى بود. آنها نه تنها دولتمردان و سرداران و زمینداران و رؤساى عشایر و بازرگانان را مرعوب یا مجذوب کرده و دولتهاى شرق را پایگاهى براى سلطه هر چه بیشتر خود در مى‏آوردند بلکه بر مقدسات و فرهنگ اصیل این ملتها نیز هجوم برده و با نیرنگهاى دقیق جوانان را به سوى کشور و ملت خود کشاندند و طبقه تحصیلکرده در مدارس جدید را به فرنگى مآبى سوق دادند تا جائى که این طبقه بر اثر خالى شدن از فرهنگ درونى خود به تحقیر دین و شعائر ملى و اخلاق و فرهنگى کشور خویش برخاسته و رسوم و سنن قدیم را که مانع خود باختگى و خود فراموشى بودند و سد محکمى را در برابر استعمار تشکیل مى‏دادند تخطئه کرده و از اصل و بن بر مى‏انداختند.
برنامه‏هاى استعمار، کهنه و نو، در آسیا و آفریقا، در کشورهاى اسلامى و غیر اسلامى، اگر چه در وسایل و ابزار و مقدمات اختلاف داشتند ولى همه آنها یک‏هدف را دنبال مى‏نمودند: تفرقه و نفاق در بین ملل شرق بخصوص کشورهاى اسلامى و بدنبال آن از بین بردن ریشه‏هاى مذهبى و حاکم کردن فرهنگ غربى و گشودن راه ستم و غارتگرى.
این ماجراى تلخ و این جریان انحرافى از همان سالهاى اول نشر اسلام آغاز شد. به همین جهت مى‏بینیم که امام على (ع) که نمونه عینى یک سیاستمدار بزرگ و درستکار است در خطبه‏ها و نامه‏هاى گرامیشان این جریان را معرّفى و سردمداران آن را با شدیدترین عبارات مورد حمله قرار داده و آنها را منافق و حزب شیطان مى‏خواند، ایشان در خطبه‏اى مى‏فرمایند: اینان هم خود گمراهند و هم دیگران را گمراه میکنند. خود خطا کارند و دیگران را نیز به راه خطا مى‏برند. به رنگهاى مختلف در مى‏آیند و براى فریب شیوه‏هاى بسیار بکار مى‏گیرند. به هر وسیله در پى شما هستند و در هر کمین‏گاه در انتظار شما نشسته‏اند.
دلهایشان بیمار است اما چهره‏هائى شسته و پاکیزه دارند. به آهستگى گام برمى‏دارند اما آرام آرام مثل مرض در تن شما مى‏خزند. وصفشان به دوا و حرفشان به شفا مى‏ماند اما کارشان درد بى‏درمانست. به آسایش دیگران حسد مى‏برند و بند بلا را محکم میکنند و رشته امید را مى‏گسلند. در هر راهى افتاده‏اى و بسوى هر دلى شفیعى و براى هر غصه‏اى اشکى آماده دارند. در میان خود به یکدیگر ثنا و ستایش وام مى‏دهند و انتظار معامله به مثل و پاداش دارند. در سؤال اصرار مى‏ورزند و ملامت کسان را بر سر جمع به رخ ایشان مى‏کشند و در صدور حکم اسراف مى‏ورزند. در برابر هر حقى باطلى و براى هر زنده‏اى کشته‏اى و براى هر درى کلیدى و براى هر شبى چراغى آماده کرده‏اند. نومیدى را به آزمندى پیوند مى‏دهند تا بازارهاى خود را دایر بدارند و کالاهاى پر زرق و برق خود را رواج دهند. باطل را در لباس حق بر زبان مى‏آورند و ناسره را بشکل سره باز مى‏نمایند و راه را آسان مى‏نمایند اما گذرگاههاى تنگ را پر پیچ و خم مى‏سازند. پس ایشان یاران ابلیس و زبانه آتشند. «آنان حزب شیطانند و حزب شیطان بى‏گمان زیانکار خواهند بود» این بینش زنده حضرت على (ع) است که در آن زمان در مورد سیاستمداران غیر خدایى بیان داشته و اکنون که استعمار با تمام چهره‏هاى نو و پیشرفته علمى به قید آمده، مى‏بینیم بیان حال دولتمردان ظالم ستمگر جهان امروز است.
یک نگاه اجمالى به رهنمودهاى سیاسى ماکیاولى در کتاب «امیر» یا خاطرات تالیران فرانسوى و مترنیخ اطریشى و پالمرستون و گلادستون و کرزن و دیسرائیلى و چرچیل نخست وزیر انگلستان و سایر سردمداران سیاست غرب در قرون‏اخیر روشن مى‏سازد که همه آنها در لزوم فدا کردن وسیله در راه هدف، و عدم اعتقاد به مبدء ثابت، و بى‏اعتنائى به مشروعیت مبادى و مقدمات اهداف سیاسى متفقند، و سیاست آنها چه در رژیم‏هاى سرمایه‏دارى و چه در رژیمهاى سوسیالیستى، مذهبى و غیر مذهبى (سکولاریسم)، هرگز بر اساس معنویت و اخلاق استوار نبوده است و این همان راه بد فرجامى است که در صدر اسلام بدست منافقان و بانیان مسجد ضرار و نویسندگان صحیفه مشؤومه و عمر و عاص‏ها و معاویه‏ها و زیادها... و ناکثین و مارقین و قاسطین اجراء مى‏شد و متأسفانه تاریخ اسلام بجز دوره‏اى کوتاه دستخوش فتنه‏انگیزى این نابکاران بوده و رژیم‏هاى سلطنتى و موروثى و سرمایه‏دارى همه از دستاوردهاى همین شدادتها و انحرافات بوده است.
بعد از حکومت خلفاى راشدین، بر اثر درخواست شدید و هجوم مردم، حضرت على (ع) خلافت و حکومت مسلمانان را بدست گرفت، نهج البلاغه داستان را چنین شرح مى‏دهد: فمارا عبنى إلّا و النّاس کعرف الضّبع إلىّ، یننالون علىّ من کلّ جانب مردم براى بیعت بسوى من ازدحام کردند و از انبوهى چون یال کفتار بودند.
فاقبلتم الىّ اقبال العود المطافیل على اولادها تقولون: البیعة البیعة بسوى من روى آوردید مانند ماده شتران کره‏دار که بسوى بچه‏هاى خود شتاب گیرند و همه مى‏گفتند: بیعت. بیعت.
ثمّ تراککتم علىّ تداکّ الابل الهیم على حیاضها یوم وردها، حتّى انقطعت النّعل و سقط الرّدأ. مانند شتران تشنه که در کنار آبشخورهاى خود روزى که نوبت آب خوردن آنهاست ازدحام مى‏کنند و یکدیگر را تنه مى‏زنند، دور مرا گرفتند و به قدرى فشار آوردید که بند کفش پاره شد و رداء از دوشم بیفتاد.
على (ع)، علاوه بر آنکه طبق نصوص متواتره از سوى پیامبر به جانشینى برگزیده شده بود رأى قاطبه صحابه را نیز همراه داشت علامه فقیه شیخ محمد اقبال لاهورى درین باره گوید: «على (ع) نمونه کامل مقام ولایت و خلیفة اللّهى و جامع دو نیروى علمى و عملى بود و نفس عاقله او بر ملک ظاهر و باطن هر دو پادشاهى مى‏کرد»
به عبارت درست‏تر، امام على (ع) مقام خلافت را به امر خدا و رسول پذیرفت و گر نه شاهباز همتش از آن بلند پروازتر بود که خود را در عرض سایر صحابه قرار دهد یا نعوذ بالله مانند ایشان شرف قربت و قرابت و صحبت با خالق را با شائبه جاه‏طلبى آلوده سازد. در خطبه «شقشقیه» مى‏فرماید: فیا لله و للشورى: منى اعترض الرّیب فىّ مع الاوّل منهم حتّى صرت أقرن الى هذه الضّائر پناه مى‏برم به خدا ازین شورى (که به وصیّت عمر تشکیل شده بود و امام (ع) با طلحه و زبیر و سعد و عبد الرحمن و عثمان در آن شرکت فرمود) چه کس گمان میکرد که من همطراز نخستین ایشان (ابو بکر) باشم که حالا با این گونه اشخاص همردیف شوم
وظایف مقام خلافت
حضرت على علیه السلام در تمامى دوره بیست و پنج ساله زمامدارى خلفاى قبل، با این که یقین داشت از ایشان براى زمامدارى شایسته‏تر است امّا براى پیشرفت اسلام و بهبود وضع مسلمانان از همکارى فکرى و ارائه پیشنهادهاى مفید و مشاوره مضایقه نمى‏فرمود. خلفا مقام سیاسى و روحانى را در خود جمع داشتند و رئیس دولت و کشور و بالاترین مقام نظامى بشمار مى‏آمدند. در دوران سى ساله خلفاى راشدین مقامى بنام وزارت وجود نداشت ولى پیوسته جمعى از مهاجرین و انصار بخصوص جنگجویان بدر و عشره بشره خلیفه را در گرفتن تصمیم‏هاى مهم کمک مى‏کردند و در حقیقت اعضاى شوراى رهبرى حکومت اسلامى بودند. بعض این مشاوران وظائف خاص را به عهده مى‏گرفتند چنانکه على علیه السلام در عهد ابو بکر سرپرستى اسیران جنگى و اداره روابط عمومى و مراسلات را پذیرفته بود و عمر عامل صدقات و اجرائیات بود.
بعض صحابه امور فرماندهى و تجهیز دسته‏هاى ارتش و بعض دیگر سرپرستى غنائم جنگى را به عهده داشتند وعده‏اى هم عامل خراج و قاضى و استاندار و فرماندار... مى‏شدند. مقر خلافت تا وقتى امام علیه السلام به کوفه رفت در مدینه بود و از آن پس مدینه اهمیت سیاسى خود را از دست داد. دفتر کار امیر مؤمنان و محل ملاقات‏ها و مشاورات و رسیدگى به حسابها ابتدا مسجد مدینه و بعد مسجد کوفه بود،در آنجا با مردم نماز مى‏گزارد و بدون هیچ گارد یا پاسدارى در دسترس همه مراجعه کنندگان بود و با این که دو خلیفه قبل از او را کشته بودند و او در یک شهر غریب و بین المللی بسر مى‏برد همیشه تنها حرکت میکرد.
حکومت عدل و مساوات
سیاست اسلامى در عهد خلافت حضرت على (ع) این بود که تعصبات قبیله‏ى و نژادى ذوب شود و بدون توجه به میهن و رنگ و زبان مسلمانان، یک ملت و امت هم کیش و متحد الهدف و هم زبان بوجود آید. (چنانکه با وضع قواعد نحو، زبان عربى را از فساد حفظ فرمود و آنرا براى این که زبان مشترک مسلمانان شود آماده نمود) این وحدت و برابرى حتى غیر مسلمانان را که به قوانین و رژیم حکومت اسلامى گردن نهاده بودند شامل مى‏شد و فى المثل در دادگاه قضاء بین یک مسلمان و یک ذمّى برابرى کامل وجود داشت.
در عهد سه خلیفه پیش به قومیت عربى توجه خاص مبذول مى‏شد و بین عرب و موالى فرق مى‏گذاشتند. مثلا عمر توصیه میکرد عربها در بلاد مفتوحه خصوصیّات نژادى خود را حفظ کنند و با غیر عرب نیامیزند. وى دستور داد در شبه جزیره عربستان غیر از عربهاى مسلمان کسى باقى نماند تا افکار تازه در بین عربها پیدا نشود، به خواندن و نوشتن و کسب علم (حتى علوم اسلامى) و حفظ و جمع حدیث و تفسیر قرآن مایل نبود و براى حفظ وحدت و اصالت قومیت عرب حتى نمى‏خواست دامنه فتوحات گسترده شود. به موجب روایات اهل سنت، عمر در تقسیم عطاء بین مجاهدین بدر با سایر مجاهدین فرق مى‏گذاشت و سهم قرشى را بیش از غیر قرشى مى‏داد. همچنین مسلمانان عرب را بر مسلمان غیر عرب در غنیمت برتر مى‏شمرد، و بدینطریق اساس آریستوکراسى عربى را على رغم زهد و تقواى شخصى بنیان نهاد. حتى او اجازه نمى‏داد عامه مردم با زنان قریش و غیر عربها با عربها ازدواج کنند. حتى به روایت ابن قتیبه در عیون الأخبار اگر یک عرب به پول محتاج بود و همسایه نبطى (قومى از عرب ساکن شام) داشت مى‏توانست او را به غلامى بفروشد .
نمونه دیگر از احیاى آریستوکراسى جاهلى در عهد عمر روایت ذیل است: «عباده بن الصامت صحابى در بیت المقدس یک مرد نبطى را آن چنان زد که‏از پاى در آمد. عمر آن وقت در بیت المقدس بود. خواست او را قصاص کند. عباده گفت: آیا تو برادر خود را در قصاص یک نبطى مى‏کشى. خلیفه وقتى این سخن را شنید از کشتن عباده صرفنظر کرد .
در عهد عثمان نیز احیاى روح اریستو کراسى ادامه داشت. بخصوص مروان بن حکم مشاور او و معاویة بن ابى سفیان استاندار شام در تقویت عنصر عربى (خاصه اموى) و متمرکز نمودن ثروت و قدرت در بین رجال بنى امیه و تصاحب اراضى مزروعى و دادن تیول به اعوان و اتباع خویش و تضعیف فکر مساوات اسلامى، و قلع و قمع آن دسته از صحابه که روش فئودالیزم و کنز سرمایه را مخالف اسلام مى‏دانستند... از هیچ اقدامى فروگذار نکردند.
ولى امیر المؤمنین على بن ابى طالب (ع) پیشواى آن دسته از صحابه بود که رعایت حال طبقه نادار و کارگر و کشاورز را وظیفه اول خلیفه مسلمانان مى‏دانستند. پیوسته مانند نادارترین افراد غذا مى‏خورد و لباس مى‏پوشید. بهاى پیراهنش هنگام خلافت از سه درهم نمى‏گذشت. جمع اموال او بعد از مرگ هفتصد درهم بود (روایت احمد بن حنبل) در تمام ایام خلافت فرقى بین ضعیف و قوى و عربى و عجمى و ذمى و مسلمان در برابر شرع و قانون قائل نمى‏شد. ماموران دولت در درجه اول موظف به برقرارى عدل و رفع تبعیض و سلطه زورمندان بودند. از غنائم جنگى و درآمدهاى گوناگون هرگز چیزى در بیت المال جمع نمى‏شد و در هر استان و شهرستان فورا به مصارف معینه مى‏رسید.
کنز العمال این روایت را از احمد بن حنبل و حافظ ابو نعیم آورده است: انّ علیّا کان یکنس بیت المال ثمّ یصلّى فیه رجأ ان یشهد له یوم القیامة انه لم یحبس فیه المال عن المسلمین على علیه السلام را رسم چنین بود که خود زمین بیت المال را جارو میکرد و سپس در آن نماز مى‏گزارد. باشد که روز رستاخیز گواهى دهد که ذره‏اى از اموال مسلمانان را در آن محبوس نداشته است.
همه مردان سالم بدون رعایت شرط سنى در عهد خلفا سرباز اسلام بودند و از غنائم جنگى سهم مى‏بردند. بعدها معاش جنگاوران بصورت حقوق ثابت در آمد.
همه افراد ملت به نسبت خدمتى که انجام مى‏دادند و بقدر کفاف حقوق مى‏گرفتند (حتى اهل ذمه) خلیفه هم بقدر احتیاج از بیت المال عطا مى‏گرفت و هیچ امتیازى‏ازین بابت بر سایر مسلمانان نداشت و براى مقام خود هیچ اضافه و مزیتى دریافت نمى‏کرد.
اراضى مفتوح العنوة به دولت اسلامى تعلق داشت و تقسیم نمى‏گشت، فقط در عهد عثمان عاملان او چون مروان و معاویه در آنها دست درازى و تصرفات ناروا کردند و آنها را بعضى فروخته و بعضى را به تیول واگذار نمودند. وقتى حضرت على (ع) به خلافت پرداخت عاملان خطاکار عثمان را عزل کرد و عوائد و حقوقهاى گزاف غیر مستحقان را قطع نمود که موجب طغیان طلحه و زبیر و مروان و معاویه... گردید. بعضى به او توصیه کردند براى استحکام پایه‏هاى قدرت خود کمى با آنها سازش کارى کند ولى او روى احکام و فرائض و حقوق مردم اهل سازش نبود.
مداینى روایت کرده است که: جمعى از اصحاب نزد امام علیه السّلام رفتند و گفتند: اى امیر المؤمنین در تقسیم اموال اشراف عرب را بر دیگران برترى ده و قریش را از موالى و عجم سهم بیشترى عطا فرما و کسانى را که از مخالفت و فرار ایشان بیم دارى استمالت کن- این سخن را از آن گفتند که معاویه در تقسیم اموال این ملاحظات را بکار مى‏بست- اما در جواب آنان فرمود: آیا بمن پیشنهاد مى‏کنید پیروزى را در بهاى ظلم و بى‏عدالتى بدست آورم نه بخدا تا آفتاب مى‏تابد و تا ستاره مى‏درخشد چنین نخواهم کرد. و اللَّه اگر این اموال متعلق به شخص من و ملک من بود به تساوى قسمت مى‏کردم. چه رسد به این که مال مردمست.
و در روایت دیگر چنین آمده است: به یک زن عرب و یک زن ذمیّه به تساوى عطا داد. زن عرب گفت: اى امیر المؤمنین من از عربم، فرمود: ازین مال همه یکسان بهره مى‏برند. من بنى اسماعیل را بر بنى اسحاق برترى نمى‏دهم. بهترین نمونه مساوات عدل و امانت امام علیه السّلام، رفتاریست که با برادر نابینا و عیالمند خویش، که از او هم بزرگتر بود کرده است: و اللَّه لقد رأیت عقیلا و قد املق حتّى استماحنی من برّکم صاعا و رأیت صبیانه شعث الشّعور غبر الالوان من فقرهم. کأنّما سوّدت وجوههم بالعظلم. و عاودنى مؤکّدا و کرّر علىّ القول مردّدا. فأصغیت الیه سمعى فظنّ انّى أبیعه دینی و اتّبع قیاده مفارقا طریقتی فاحمیت له حدیدة ثمّ ادنیتها من جسمه لیعتبر بها. فضجّ ذی دنف من ألمها و کاد ان یحترق من میسمها. فقلت له: تکلتک التّواکل یاعقیل أتئنّ من حدیدة احماها انسانها للعبه و تجرّنی الى نار سجرها جبّارها لغضبه اتئنّ من الاذى و لا أئنّ من لظى به خدا سوگند عقیل را دیدم به اندازه‏اى بى‏چیز شده بود که نزد من آمد و از این گندم شما یک پیمانه تقاضا نمود. دیدم که موى کودکان او ژولیده و چرکین و رنگشان از زور فقر خاک آلود شده است. گویى چهره آنها را با نیل سیاه کرده بودند. او چند بار این تقاضا را با اصرار و تاکید مکرر نمود و من گوش مى‏دادم. او گمان برد که دینم را به او مى‏فروشم و از راه خود جدا شده هر جا مرا بکشد به دنبال او مى‏روم. پس آهنى را براى او داغ کردم و به بدنش نزدیک نمودم تا عبرت گیرد. عقیل چون کسى که دچار بیمارى ناگهانى شده باشد از درد فریاد برآورد. نزدیک بود تنش از آن آهن داغ بسوزد. پس باو گفتم: مادران فرزند مرده بر تو بگریند آیا از آهنى که انسانى براى بازى خود داغ کرده چنین مى‏نالى اما مى‏خواهى مرا بسوى آتشى بکشى که خداى آن را از خشم خویش برافروخته است آیا تو ازین رنج مى‏نالى و من از جهنم ننالم در جنگهاى جمل و صفین و نهروان هرگز پیشدستى در حمله نکرد و به لشکریان خود مى‏فرمود: لا تقاتلوهم حتّى یبدؤکم تا آنها ابتدا به جنگ نکرده‏اند با ایشان نجنگید.
و به فرزندش امام حسن (ع) سفارش مى‏نمود که: لا تدعونّ الى مبارزة فان دعیت الیها فأجب. فانّ الدّاعی الیها باغ و الباغی مصروع. هرگز به جنگ دعوت مکن زیرا جنگ طلب ستمکار است و هر ستمکارى به زمین خواهد خورد.

 

 

فرمت این مقاله به صورت Word و با قابلیت ویرایش میباشد

تعداد صفحات این مقاله  32  صفحه

پس از پرداخت ، میتوانید مقاله را به صورت انلاین دانلود کنید

 


دانلود با لینک مستقیم


دانلودمقاله سیاست از دیدگاه على و روش حکومتى آن حضرت

پیام عاشورا (حاوى بیش از 160 پیام از حسین بن على (علیه السلام )) *** محمد صادق نجمى با فرمت html

اختصاصی از فایلکو پیام عاشورا (حاوى بیش از 160 پیام از حسین بن على (علیه السلام )) *** محمد صادق نجمى با فرمت html دانلود با لینک مستقیم و پر سرعت .
پیام عاشورا (حاوى بیش از 160 پیام از حسین بن على (علیه السلام ))  *** محمد صادق نجمى با فرمت html

بسم الله الرحمن الرحیم 

مقدمه دفتر


(عاشورا) واژه اى است خاطره انگیز که پیوسته ، فداکارى ، شجاعت ، جوانمردى ، ایستادگى در برابر بیدادگرى ، پیروى از رهبر اسلامى و حمایت از دین را به همراه دارد.
(عاشورا) نشانگر حرکت آغاز شده از سوى آدم (علیه السلام ) است که وارث او پرچمداریش را به عهده گرفته و در راه آن ، جان باخته است .
(عاشورا) آیینه تمام نماى فریاد (هیهات منا الذلة ) امام حسین (علیه السلام )است که هیچ سنگى توان شکستن آن را ندارد.
(عاشورا) خورشید فروزانى است که ابرهاى تیره و تار ستم ، هرگز توان پنهان ساختن آن را ندارند.
کلام آخر اینکه : (عاشورا)، پیام آور انقلاب سرخ علوى است که تا ستم و ستم پیشه در جهان وجود دارد، هرگز از جوش و خروش باز نمى ایستد.
کتابى که اکنون در دست شما خواننده گرامى است ، بیان چندین پیام از پیام هاى عاشورا است که توسط مؤ لف محترم آن به رشته تحریر درآمده ، بدان امید که مشعل فروزان شام سیاه انسانها قرار گیرد.
این دفتر، پس از بررسى ، ویرایش و اصلاح ، آن را به زیور چاپ آراسته و در اختیار حق جویان قرار مى دهد و جز خشنودى خداوند بزرگ ، هدفى را پى نمى گیرد. در خاتمه تذکر چند نکته ضرورى است :
1 - از آنجا که این کتاب ، سخنان امام حسین (علیه السلام ) را به منابع فراوان مستند ساخته و پیداست که همه آنها یکسان نبوده و با یکدیگر اختلاف دارند لذا واحد تحقیق و بررسى سعى نموده مدارک خطبه هاى متن را با یک منبع تطبیق داده و همان را نخستین مدرک قرار دهد و منابع دیگر را به دنبال آن ذکر نماید.
2 - کوشش شده منبعى انتخاب شود که متن کتاب با آن همخوانى داشته باشد.
3 - از خوانندگان محترم تقاضا داریم هرگونه انتقاد یا پیشنهادى دارند، به آدرس : قم - صندوق پستى 749 - دفتر انتشارات اسلامى - بخش فارسى ، ارسال دارند.
دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم .

↩مقدمه مؤلف


انگیزه تنظیم کتاب با کیفیت موجود این است که : از شهادت حسین بن على (علیه السلام ) تا به امروز که نزدیک به چهارده قرن مى گذرد، کتابها و تاءلیفات بى شمارى درباره شخصیت و بیان عظمت قیام و ابعاد مظلومیت آن حضرت ، تاءلیف گردیده ، مقالات بى حد، نگارش یافته و سخنرانیها بى شمارى ایراد شده ، است و این وضع ، با روندى بیشتر، ادامه دارد و درباره هیچکس جز سالار شهیدان ، این همه تاءلیفات و مقالات و سخنرانى سابقه ندارد، (1) و هر نویسنده و گوینده در حد اخلاص خود، مثاب و ماءجور خواهد بود.
آنچه قابل ذکر است اینکه محتواى بعضى از این تاءلیفات و سخنرانیها را جنبه تاریخى عاشورا و ابعاد ظلم و ستمى که بر فرزند پیامبر (صلى الله علیه و آله ) و خاندانش وارد شده تشکیل مى دهد و جنبه هاى تحلیلى قیام عاشورا و اهداف این حرکت تاریخى ، کمتر مورد توجه قرار مى گیرد. و گاهى نیز این حادثه عظیم تنها از جنبه خاص و از زاویه محدودى تجزیه و تحلیل مى گردد و یا انگیزه هاى فرعى با عوامل اصلى ، درهم آمیخته و مسائل فرعى ، جایگزین اهداف اصلى در این قیام معرفى مى شود.
براى تکمیل این بحث و جلوگیرى از خلظ انگیزه هاى اصلى و فرعى در قیام حسین بن على (علیهماالسلام )به نظر رسید نامه ها و خطبه هاى آن حضرت را از بدو حرکت از مدینه تا هنگام شهادتش ، از منابع معتبر و با ترتیب زمانى و با توضیحات لازم ، در یک مجموعه گرد آوردیم تا راهى براى تفسیر و تحلیل قیام آن بزرگوار، بر اساس گفتار آن حضرت باشد. امید است این اقدام ، مورد استقبال طیف عظیمى از خطبا، گویندگان و نویسندگان قرار مى گیرد.
باید دانست آن چنان شخصیت حسین بن على (علیه السلام )از لحاظ شجاعت ، فداکارى و مظلومیت در میان جامعه مطرح است ، هیچ یک از مدافعان حق و حقیقت و شهداى راه فضیلت ، در این حد مطرح نیستند.
تشکیل هیاءتهاى عزادارى و مجالس سوگوارى ، سرودن اشعار و مراثى ، گریه کردن و نوحه سرایى ، اظهار حزن و اندوه و ابراز تاءثر و تاءسف در حدى که در مصیبت حضرت سیدالشهداء، انجام مى گیرد و این اظهار ارادت که به آستان مقدس آن حضرت ، با تاریخ اسلام عجین گردیده است ، درباره هیچ یک از رجال آسمانى و پیشوایان مذهبى سابقه ندارد؛ همانگونه که خود حضرت فرمود: انا قتیل العبرة یذکرنى مؤ من الا بکى ؛ من کشته اشکم ، هیچ مؤ منى مرا یاد نمى کند مگر اینکه مى گرید. (2)
لذا حسین (علیه السلام ) یک چهره شناخته شده تاریخ است و همه مسلمانان جهان و حتى افراد بیگانه از اسلام با نام عزیز حسین (علیه السلام ) آشنا هستند و همه عزاداران و نه تنها نام زیباى او را مى شناسند بلکه مى دانند که او بسط رسول خدا (صل الله علیه و آله ) و فرزند على مرتضى (علیه السلام ) و فاطمه زهراست . و مى دانند که او در سوم شعبان سال چهارم هجرت ، متولد و در عاشوراءى سال 61 در کربلا به شهادت رسید و قبر مطهر او در قتلگاهش ، زیارتگاه شیعیانش مى باشد.
- همگان نام برادران ، خواهران و فرزندان او را مى دانند و از واقعه شهادت جانگداز او آگاهند.
- مى دانند شماره یاران او در کربلا چند نفر بودند و ماجراى شهادت و اسارت آنان چه بوده است . آرى ، همه عزاداران آن حضرت با این مطالب و مطالب دیگر درباره شهادت او آشنا هستند و آنها را مى دانند.
ولى آیا همه عزاداران او فلسفه قیام و شهادتش را مى دانند؟ آیا همه کسانى که بر او اشک مى ریزند، با پیام او آشنا هستند و یا در اشعار و مراثى و در مراسم عزادارى در حالى که سیل اشک بر رخسارها جارى است و بیانگر حرکت سیل ارادت و عواطف به آستان مقدس (فرزند رسول خدا) (صل الله علیه و آله ) است ، اهداف والا و مقدس آن حضرت هم متجلى و متبلور است . و همه جملاتى که به صورت شعر، شعار و ذکر مصیبت بر زبانها جارى است ، مى تواند زبانحال واقعى و گویاى آن حقیقت باشد که حسین (علیه السلام ) و یارانش فداى آن گردیدند؟
یا بیشتر آنها برخاسته از عواطف گویندگان و بیانگر فکر و اندیشه آنان است که به عنوان زبانحال امام حسین (علیه السلام )و ایده و اندیشه او ارائه مى گردد؟ آیا همه عزاداران و خطبا و گویندگان ما به این واقعیت مى اندیشند که تاریخ از دید قصه و بیان حوادث ، گر چه تنها یک (یزید) دارد که لحظاتى از تاریخ یک قومى و ایامى از روزهاى مردمى را اشغال کرد و جنایاتى آفرید و گذاشت و گذشت ، اما از دیدگاه صحیح و درست تاریخ ، عناصرى زنده و فعال در میان اقوام و ملل مختلف در تمام دور آنها و لحظات تاریخ وجود دارد که مى تواند مستمرا یزید آفرین باشد و این عناصر، هیچگاه عقیم نیستند و اگر جامعه ما رو نداشت ، بلکه از وجود چنین یزیدى غافل بود.
از شناخت حسین روز هم غافل بود، در عزاى حسین (علیه السلام ) کوتاهى نداشت در حالى که در نظامى زندگى مى کرد که همه برنامه اش ضد حسین ضد مکتب حسین بود. تسلط دشمنان حسین (علیه السلام ) آنچنان عمیق بود که تصمیم داشت هر چه رنگ و بوى اسلام دارد، از میان بردارد و اگر شناخت صحیح از حسین و یزید زمانه وجود داشت ، بایستى از مدتها قبل و نه در سال 57، انقلاب صورت بگیرد. و اگر امام خمینى (قدس سره ) نبود، نه حسین زمان شناخته مى شد و نه یزید زمان .
از اصل موضوع ، دور شدیم .سخن در اینجا بود که بخش مهمى از اشعار، مراثى ، شعارها و نوحه ها هماهنگى کامل با فکر و اندیشه امام (علیه السلام ) و قیام او ندارد و پیام عاشورا در آنها کم رنگ است و یا اصلا مشهود نیست . و یکى از علل آن ، عدم درک صحیح از واقعه عاشورا و قیام حسین بن على (علیهماالسلام ) است ؛ زیرا یک شاعر و گوینده هر چه توانا و گویا و ارتباط او با آنچه توصیف مى کند، نزدیک باشد، باز هم از ترسیم واقعیت آن عاجز و از بیان حقیقت آن ناتوان خواهد بود، آن هم در یک حادثه عظیم تاریخى مانند حادثه عاشورا و قیام اباعبدالله الحسین ، با گذشت بیش از چهارده قرن و با ابعاد و جنبه هاى متعددى که بر آن حاکم بوده که حقا تجزیه و تحلیل صحیح آن براى افراد عادى ، مشکل و یا غیر ممکن است .
مگر اینکه ترسیم این هدف و ابلاغ این پیام از خود حسین بن على (علیه السلام )باشد و این واقعیت را از کلام خود او دریابیم ، بر این اساس ، تصمیم گرفتیم از سخنان و گفتارهاى آن حضرت ، فرازها و فقرات کوتاه که داراى جنبه عاشوراست ، در اختیار ارادتمندان آن حضرت از شعرا، مداحان ، نوحه سرایان و عزاداران قرار بگیرد تا تدریجا این مفاهیم عالى و ارزشمند، جایگزین مطالب احیانا تکرارى و بعضى اشعار کم محتوا گردیده و پیام دلنشین عاشورا که سراپا درس عشق و شهادت و درس دشمن شناسى و ثبات و استقامت در مبارزه با اوست ، گسترش یابد، همانگونه که در نظام اسلامى ، بر مسؤ ولین ذیربط است که در حذف مطالب و حرکات بى مفهوم و گسترش پیام واقعى عاشورا، تلاش و هدایت بیشترى را بر عهده بگیرند.
آرى ، چه کلامى بالاتر و شیرین تر از کلام حسین بن على (علیه السلام )؟ و چه شعارى گویاتر و کوبنده تر از شعار او؟! و چه پیامى جاودانه تر و سازنده تر از پیام او؟
براى تاءمین این منظور، تا آنجا که امکان داشت ، پیامهاى موجود آن حضرت را به تناسب موضوعات ، گردآورى و نقل نمودیم و بعضى از پیامها که داراى دو جنبه بوده ، مکرر نقل گردیده است که مجموعا 163 پیام در بیست و سه موضوع مختلف ، محتواى این جزوه را تشکیل مى دهد. و ثواب آن را به روح پدر و مادر عزیزم که ارادت به خاندان عصمت را به عمق جانم در آمیخته اند، تقدیم مى دارم .
اللهم تقبلة بمنک و کرمک .


محمد صادق نجمى آذر ماه 1375.


دانلود با لینک مستقیم


پیام عاشورا (حاوى بیش از 160 پیام از حسین بن على (علیه السلام )) *** محمد صادق نجمى با فرمت html